ماهیت انرژی مثبت چیست؟


در اطراف کل موجودات هاله ای از انرژی وجود دارد که موجب جذب اشیا و افراد می شود.اشیا قادر به کنترل این هاله و انرژی نیستنددر حالیکه انسان هم می تواندآنرا کنترل کند و هم می تواند با آن بر دیگران اثر گذارد.به همین دلیل است که روانشناسان تأکید دارند همواره مثبت فکر کنید و نسبت به دیگران نیز خوش بین باشید و حتی به شوخی افکار منفی را به یکدیگر منتقل نکنید.

انرژی مثبت اساساً همان چیزی است که در ذهن خود تصوری درست از آن داریم؛ یعنی همان نور- خوبی - محبت- عشق- انفاق- صبر-احسان به همنوع - امیدواری و...

فقط مثبت فکر کنید و در افکار خود تنها نتایج مثبت را مورد محاسبه قرار دهید. اگر در حال حاضر زندگی بر وفق مراد شما نیست، مطمئن باشید که با مثبت اندیشی میتوانید همه چیز را تغییر دهید. 

انرژی مثبت و منفی در مخالفت از همدیگر فعالیت می کنند و ضد یکدیگر و زمانی ما بتوانیم این انرژی ها را در درونمان،آرام سازیم و بر آنها تسلط یابیم بی درنگ خدمتگذار ما می شوند. هر چیز مثبت ، مثبت خود را جذب می کند و هر چیز منفی ، منفی خود را .

هستی و خدا

 

واژه خدا یا خدای از واژه اوستایی خوذاته xvaďâta که در اوستا صفت است گرفته شده‌است. معنای این واژه برابر است با پاینده به داد خود یا خودِ قانون.این واژه در پارسی میانه به ریخت خوتای(مانند خوتای‌نامَک) و به معنای آفریدگار یاد شده و به این ترتیب به فارسی امروز نیز رسیده‌است.

رابطه خدا و دین

بین خدا و دین رابطه مستقیمی برقرار نیست و افراد بی دین یا به زبان عربی لامذهبی هستند که هم زمان با بی دینی به خدا معتقدند به این افراد دئیست گفته می‌شود. همچنین ادیانی وجود دارند که پیروانشان معتقد به وجود خدا نیستند، بودیسم و بسیاری از ادیان آسیای شرقی اینگونه هستند. اگر فردی به خدا اعتقاد نداشته باشد به او بی خدا یا خدانشناس می‌گویند و اگر کسی به وجود خدا معتقد باشد او را خداباور یا خداشناس میخوانند.
نگرش آیین زرتشت به جهان هستی، پیروی و پیوستن به قانون اشا است. از دیدگاه او خداوند جان و خرد، جهان را بر پایه هنجاری آفریده که بر تمام هستی حکمفرماست و او این هنجار و نظم حساب شده را اشا می‌نامد. استواری قانون اشا بر جهان هستی بازتاب اراده و خواست پروردگار است. انسان باید خود را با هنجار هستی، همگام و همراه سازد. راستی و درستی، مهر و فروتنی و فروزه‌های نیک انسانی را در خود پرورش دهد. تا با هنجار اشا همراه و همگام شود. قانون اشا، نیروی هماهنگ کننده جهان هستی است و هیچ پدیده‌ای از اتم تا کهکشان وجود ندارد که بر پایه این هنجار هماهنگ استوار و پایدار نباشد خدا در آیین زرتشت بر خلاف انچه ضد ایرانیان می‌گویند همواره یکتا بوده‌است

در باور دسته دیگری از دین‌ها از جمله بوداگرایی و هندوگرایی خدایان زیادی وجود دارند. این خدایان یا ایزدان معمولاً نمادهای جنبه‌های گوناگون جهان برتر و ماوراءالطبیعه هستند. به این‌گونه دین‌ها، دین‌های چندخدا گفته می‌شود.*[۲]

در باور صوفی‌گرایان، موجود برتر یعنی خدا، (که صوفیان آن را «حق» می‌نامند) موجودی است که به هیچیک از صفاتی که در جهان ما یا در ذهن ما حضور دارند منسوب نیست.

گروه دیگری (از جمله عده‌ای از صوفیان) به همه خدایی (PANTHEISM) باور دارند. همه‌خداباوران یا بدیگر سخن، گرایندگان به مفهوم وحدت وجود، کل همین جهان را برابر با خدا می‌دانند.

گروه دیگری نیز به خدافراگیردانی (Panentheism) باور دارند. خدا-فراگیر-دانی شکلی از خداپرستی است که معتقد است خدا دربر گیرنده جهان است ولی برابر با جهان نیست. یعنی جهان ما بخشی از خداست.

به کسانی که به آفریننده و موجودی برتر باور ندارند ناخداباور (آتئیست) گفته می‌شود. آتئیست: گروهی که معتقد به وجود پروردگاری که خالق -بالغ-بخشنده - صاحب بهشت و دوزخ و غیره نیستند و انسان را آزاد وخارج از هر وابستگی می‌دانند و در اصل و جوهر به همه اعتقادات و رفتارهای مذهبی عمل می‌کنند ولی از هیچیک هیچ ندارند. به گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک معتقدند ولی زرتشت نیستند.به نیکوکاری و بخشندگی و دستگیری از بینوایان و یتیمان و غیره معتقدند ولی صوفی نیستند.

تعریف لغوی واژه خدا

در زبان فارسی خدا از ترکیب «خود» و «آی» تشکیل شده‌است. برخی معتقدند به دلیل همین تعریف لغوی اساساً آنچه در فرهنگ ایران آن را خدا می‌دانند متفاوت با چیزی است که سایر فرهنگها آن را خدا می‌دانند. در این مورد دیدگاه کارل گوستاو یونگ جالب توجه‌است که یهوه (نام خدای یهودیان) را موجودی می‌داند که بکلی در تسلط ضمیر ناخودآگاه خویش است و قدرت مطلق و احاطه او بر تمام دنیا را به ناآگاهی او از خود نسبت می‌دهد که باعث می‌شود او هیچ گاه به مانعی در برابر خود برنخورد و ناتوانی برایش بی معنا باشد. از همین رهگذر حضور کیفیات متضاد (مانند ظلم و عدل) در او توجیه می‌شود.

بیشتر فلاسفه تحلیلی معتقدند خدا موجودی کامل است، کمال او به این معنی است که اگر او ویژگی را داشته باشد آن ویژگی را به حد کمال دارد. اگر دانشی داشته باشد دانش را به حد کمال دارد (علیم است) اگر قدرتی داشته باشد قدرت او در حد کمال است (قدیر است)، خدا از نگر اخلاقی نیز موجودی کامل است یعنی موجودی مطلقاً خوب و اخلاقمدار است. سایر ویژگیهایی که فلاسفه خداگرا معمولاً برای خدا قائل هستند از این قرارند:

یک موجود/وجود است و وجود داشتن او عینی است. خالق است. دارای شخصیت است، دارای شعور و اختیار است. ناظم و نگهدارنده و ناظر است. خیر و نیک است. مهربان است. زیبا است. بزرگ است. بخشنده و عادل است. ماورای طبیعت. ازلی و ابدی است و جاودان است. بدون اشکال و کامل است. در ذات خود ثابت است. بینهایت است. مقدس است. تماماً زیبایی و والایی است. قدرتمند و قادر، و قدیر است. دانای کل، و علیم است. همه جا حاضر است.دو نام خاص خدا در اسلام الله و رحمان است.[۲]

خداوند در بیان فلاسفه اسلامی تعریف پذیر نیست چون به حد و رسم شناخته نمی‌شود و ماهیت ندارد. برخی برهان‌هایی که بر اثبات خداوند ارائه می‌شود هم برهان‌های ثبوتی نیست بلکه برهان‌هایی است که از این بحث می‌کند که دریافت ما از این حقیقت بدیهی به چه طریق اتفاق افتاده‌است.

معمولاً نظر متکلمین اسلامی این بوده‌است که وجود خدا بدیهی است، از نظر بسیاری از فلاسفه خداباور همچون آکوئیناس و کانت وجود خدا بدیهی نیست و مسلماً از نظر فلاسفه ندانمگرا و بیخدا وجود خدا بدیهی نیست. برخی از فلاسفه بیخدا معتقدند عدم وجود خدا بدیهی است.

وجود چیزی بدیهی است که وجود آن نیازمند اثبات نباشد. مثلاً اینکه همه اسبهای ترکمن اسب هستند امری بدیهی است. برخی از فلاسفه خداباور مانند ملاصدرا، انسلم و دکارت با دفاع از براهین وجودی اثبات وجود خدا تلاش کردند نشان دهند که وجود خدا بدیهی است.

هر چند خداباوران معتقدند وجود خدا را می‌توان اثبات کرد و برای اثبات وجود خدا براهینی اقامه می‌کنند، اما ندانمگرایان و بیخدایان منتقد این برهان‌ها بوده و با دلایلی سعی در غیر موجه نشان دادن وجود خدا را دارند. از طرف دیگر، ندانمگرایان و خداباوران منتقد براهین اثبات عدم وجود خدا بوده، و معتقدند این برهانها دارای اشکال هستند و نمی‌توانند عدم وجود خدا را اثبات کنند.

کانت فیلسوف بزرگ از طرفداران سرسخت وجود خدا بود. بر عکس، کارل مارکس، ژان پل سارتر، و فریدریش انگلس به وجود خدا اعتقادی نداشتند.

برخی بیخدایان معتقدند که عدم وجود خدا را نمی‌توان اثبات کرد، اما از طرف دیگر، زحمت اثبات وجود خدا بر دوش مدعی وجود خداست. این دسته معقدند که برای باور نداشتن به چیزی لازم نیست که عدم وجود آن ثابت شود. به نظر آنان، بی شمار چیز موهومی را می‌توان نام برد، اما نمی‌توان وجودشان را اثبات کرد. مثلاً اسب تک شاخ، هیولای اسپاگتی پرنده و غیره.

http://zarandi.persianblog.ir

رابطه بین انسان وا هورا مزدا

در آیین زرتشت رابطه بین انسان وا هورا مزدا،نه كاهنان و روحانیان هستند ونه فرشتگان بالدار، بلكه آنجه انسان را به سر حد كمال و وصول به رستگاری هدایت می كند فضایل برجسته انسانی است.از دیدگاه زرتشت خداوند جان و خرد جهان را بر پایه هنجاری آفریده كه بر تمام هستی حكم فرما است،او این هنجار ونظم حساب شده را اشا نامید.استواری قانون اشا بر جهان هستی، باز تاب اراده وخواست پروردگار بزرگ است و خداوند آن را به صورت بد نیافریده بلكه آنچه او آفریده بر مبنای خرد اهورایی همه نیك و خوب هستند.گوهر همزاد و متضاد خوبی و بدی، به هنگام گزینش و انتخاب، پیوسته در اندیشه انسان بروز می كنند.انسان دانا از خرد و دانش پیروی می كند.(سپنته مینو) وانسان نادان تنها از احساس و تعصب پیروی می كند.(انگره مینو) بنابر این آفریننده اهریمن یا اندیشه ویرانگر خداوند نیست بلكه انسان نادان است كه كژاندیشی را به گفتار دروغ و كردار ناشایست تبدیل می كند.
« این دو گوهر همزاد و متضاد چون در اندیشه پدیدار شوند نیكی و بدی بوجود می آید آنگاه، دانا نیكی را بر می گزیند،ونادان بدی را.» اوستا-اشوزرتشت

صفاتی كه زرتشت برای اهورا مزدا در نظر می گیرد عبارتند از:وهومنه(بهمن):به معنای منش نیك،راستی،عشق و محبت،اشا وهیشتا(اردیبهشت):نظم و عدالت و راستی،خشترا(شهریور):فرمانروایی و قدرت الهی،كوشش و فعالیت،سپنتا ارمئی تی(اسفند):تواضع،ایمان و پارسایی،همه اورتات(خرداد):تندرستی،امرتات(مرداد):جاودانگی،سروش: ندای وجدان، فرمانبرداری از خداوند. در كتاب اوستا نام های بی شماری از جمله: دانا، توانا، آگاه ،نگهبان، بینا، سود رسان، پروردگار،دادار،پاك،پاداش دهنده و...برای اهورامزدا ذكر شده است .

«شنودن و خواندن این نام ها نگهبانی و پشتیبانی میكند آدمی را از بدكاران نا پیدا و گجروان بی دین و از دشمن تبه كار و از دروغگوی بد اندیش به همان گونه كه هزار مرد یك نفر را نگهبانی كند.» اوستا

جهان هستی چگونه برپاست؟

هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک
هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیکهفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک ما به جایی رسیده‌ایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمی‌توانیم در مورد حقایق و پدیده‌های جالب و شگفت‌انگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچاله‌های فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامه‌ی حیات می‌دهد.
۱) جهان هستی چگونه برپاست؟
ما به جایی رسیده‌ایم که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمی‌توانیم در مورد حقایق و پدیده‌های جالب و شگفت‌انگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچاله‌های فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامه‌ی حیات می‌دهد.
هم‌اکنون یک ایده‌ی خوب در ذهن ما هست که می‌تواند منتج به کشف حقیقت و بنیاد هستی شود. علم فیزیک در قرن بیستم بر پایه‌ی انقلابهای دوگانه‌ی مکانیک کوانتومی (تئوری ماهیت جسم) و نظریه‌ی معروف اینشتین در مورد فضا، زمان و جاذبه معروف به نسبیت، بنا شده است. اما وقتی شما به دو تعریف نهایی از واقعیت دست پیدا می‌کنید زمانی که تنها یک واقعیت را موجود می‌بینید، این راضی‌کننده نیست.
تلاش برای یگانه‌سازی این دو تئوری، موانع تکنیکی فنی و مفهومی وحشتناکی را بر سر راه بهترین نظریه‌پردازان فیزیک در طول دهه‌های گذشته قرار داده و آنان را به چالش کشیده است. برای مثال از آنجایی که جاذبه، خودش را به عنوان یک عامل ایجاد انحراف در فضای چهاربعدی زمان-مکان معرفی می‌کند، پذیرش نظریه‌ی کوانتومی در مورد جاذبه ایجاد مشکل می‌کند. از یک جهت، این به معنای پذیرش شک و تردید هایزن‌برگ در مورد فرضیات موجود راجع به زمان – مکان به شکل فی‌نفسه است که قطعاً مشکل‌ساز خواهد بود.
اما ممکن است این تردیدها، یک معنای دیگر هم داشته باشند و آن به معنای وجود یک مشکل در رابطه با گرایش و رویکرد ما نسبت به قضیه است. شاید ما نباید مفهوم جاذبه را به تنهایی بررسی کنیم. اکثر تلاشهایی که برای یکسان‌سازی نظریات موجود در مورد جاذبه انجام شدند، خود منجر به این گشتند که تعریف کیفیت و کمیت جاذبه، وارد یک بحث و میدان جدید شود که به ناچار همه‌ی نیروهای طبیعت مانند همه‌ی اجزای زیراتمی را به یک چارچوب تئوریک محدود می‌کند. این ایده‌یی است که برخی از فیزیک‌دانها آن را "تئوری همه‌چیز" می‌خوانند.
نظریه‌ی جدیدی که در حال حاضر مطرح می‌شود، نظریه‌ی "فرا-رشته‌یی" است که به وجود حلقه‌های کوچک و ریز رشته‌یی اتمی به عنوان سازنده‌ی همه‌ی مواد حکم می‌دهد. فرضیه‌ی دیگری که وجود دارد و به تئوری ام مشهور است هنوز کمی پیچیده و مبهم به نظر می‌رسد و می‌تواند به عنوان لایه‌یی که در ابعاد وسیعتر فضایی حرکت دارد، تصویر شد. اما مرحله و روند پیشرفت در این نظریه‌ها در بهترین حالت، اینگونه جمع‌بندی می‌شود که هیچ کس دقیقاً به یاد نمی‌آورد وجود حرف "M” در نظریه‌ی ام، دقیقاً به چه دلیلی است و چه واژه‌یی را تداعی می‌کند. راه درازی در پیش است...
۲) آیا "ضدجاذبه‌"ی اینشتین واقعاً یک اشتباه بود؟
اینشتین، ضدجاذبه را بزرگترین اشتباه خود می‌شمارد. اما به نظر می‌رسد که او با اضافه کردن یک نظریه‌ی ضدجاذبه به فرضیه‌ی نسبیت خود که آن را شرط فلسفه‌ی انتظام گیتی می‌خوانند، کار درستی انجام داده است.
این شرط اضافه در فرضیه‌ی نسبیت، به فضا یک خاصیت تدافعی نسبت می‌دهد به این معنا که فضا خودش را دفع می‌کند، گسترده‌تر می‌شود و هرچه سریعتر این روند افزایش گستردگی ادامه می‌یابد. اینشتین این عامل به ظاهر بی‌ارزش را اضافه کرد چرا که تصور می‌شد جهان هستی ثابت است و بی‌حرکت. در نتیجه نیاز بود تا نیرویی وجود داشته باشد و قدرت کشش جاذبه‌یی زمین را بالانس و دچار تعادل کند که مواد موجود بر روی زمین، کوچک و کوچکتر نشوند.
اما در دهه‌ی ۱۹۲۰، ادوین هابل کشف کرد که جهان هستی خود به خود در حال گسترش و افزایش است. در نتیجه اینشتین نیز نظریه‌ی "تعادل انتظامی گیتی" را به دلیل ترس، پس گرفت!
اما به نظر می‌رسد این ایده نباید محو شود. نظریه‌ی کوانتومی میدانها، ثابت می‌کند که حتی فضاهای خالی نیز با انرژی زیاد در حال طغیان و جنب و جوش هستند. در واقع همان تاثیر جاذبه‌یی g=۱۰ که نظریه‌ی ضدجاذبه‌ی اینشتین را توصیف می‌کند. این نظریه در مورد قدرت دافعه‌ (که در مقابل جاذبه مطرح می‌شود) مقداری گنگ و مبهم است اما به آن یک ارزش تخمینی می‌دهد.
تقریباً 10 سال پیش، فضانوردان متوجه شدند که سرعت گسترش ابعاد جهان هستی در حال افزایش است و در نتیجه نظریات آزمایش خود در مورد نیروی ضدجاذبه را مطرح کردند. در عین ناباوری و سرگردانی فیزیکدانها هم این فضانوردان، قدرت ضدجاذبه را شامل ۱۲۰ نیرو دانستند که ۱۰ بار از مقدار پیش‌بینی‌شده‌ی قبلی کوچکتر است.
این نتیجه، بسیار گمراه‌کننده و عجیب است. اگر تعادل برقرار شده میان جاذبه و دافعه، مقداری برابر با صفر بود، در نتیجه یکی از قوانین عمیق و مهم طبیعی در موردش صدق می‌کرد اما یک عدد غیرصفر که تازه با تئوری ابتدایی نیز غیرقابل مقایسه شناخته شده را نمی‌شود تعبیر کرد.
برای وخیم‌تر کردن شرایط، کیهان‌شناسان به ایده‌یی علاقه‌مند شدند که نیروی دافعه‌ی بسیار قوی و بزرگی در اولین مرحله‌ی تفکیک پس از انفجار بزرگ یا Big Bang را مطرح می‌کند چرا که این نظریه، سناریوی جذاب و محبوب مربوط به زمین غیرمسطح و در حال افزایش حجم را تایید می‌کند. با توجه به این تئوری، جهان هستی پس از تولد و شکل‌گیری، با سرعتی غیرقابل باور توسط یک عامل قدرتمند و عظیم، تغییر حجم داد و این نیرو را قدرت ضدجاذبه یا دافعه ایجاد نمود.
در نتیجه اگر بخواهیم دلیل و برهانی بر این افزایش حجم سریع و روزافزون بیابیم، به نظریه‌یی نیاز داریم که توضیح دهد چرا ضدجاذبه در ابتدا بسیار قوی و شدید بود، سپس با شتاب و سرعت کاهش مقدار پیدا کرد و سپس به مقداری در حوالی صفر رسید. به عبارت دیگر، ما می‌خواهیم بدانیم که چرا نیروی ضدجاذبه، تقریباً در اولین فازهای شکل‌گیری جهان هستی حذف و محو شد اما به طور کلی از بین نرفت؟
یک احتمال این است که نیرو بر اثر گذشت زمان، محو می‌شود. احتمال دیگر می‌تواند این باشد که نیرو در فضا تغییر می‌کند و در نتیجه ممکن است از ورای دوربین تلسکوپهای ما، همه چیز بسیار بزرگتر از آنچه هستند نشان داده شوند. اگر اینگونه است، در نتیجه هر جسمی در آن منطقه، با سرعت در کهکشانها و ستاره‌های دیگر پخش و متلاشی می‌شد و در نتیجه اصلاً هیچ ناظری نمی‌توانست حضور داشته باشد تا نیرو را اندازه بگیرد.
آنچه که ما نیاز داریم، یک تئوری است که قدرت نیروی دافعه یا ضدجاذبه را به اندازه‌ی بخشی از قدرت همه‌ی نیروهای موجود در طبیعت برای ما تعریف کند. متاسفانه به نظر نمی‌رسد که تئوریهای موجود مثل تئوری فرارشته‌یی یا تئوری "ام"، این میزان خاص را مشخص کنند و مقدار کمی که باقی می‌ماند هم همچنان ناشناخته و اسرارآمیز خواهد بود. در نتیجه باید دوباره به سوال یک رجوع کنیم!
۳) چرا ما در سه بعد زندگی می‌کنیم؟
آیا اینکه زمین ما سه بعد دارد، اتفاقی است یا باید برایش دنبال یک تعبیر عمیقتر گشت؟ بعضی از تئوریسین‌ها معتقدند که فضای به وجودآمده بر اثر انفجار بزرگ، تنها به صورت اتفاقی از سه بعد تشکیل گشت و ممکن است قسمتهای دیگری از جهان هستی وجود داشته باشند که ابعادشان متفاوت باشد.
مثلاً هیچ دلیل منطقی نمی‌توان یافت برای پاسخ به این سوال که چرا مثلاً جهان هستی فقط دو بعد ندارد. چندصد سال پیش، ادوین آبوت اثری به نام "زمین مسطح" نوشت که در آن جهانی دوبعدی را تصویر کرد. جهانی که در آن اجسام و موجودات حیات خود را تنها بر روی "سطح" ادامه می‌دادند. اما فیزیک جهان دوبعدی با فیزیک جهان ما بسیار متفاوت خواهد بود. برای مثال در فضای دو بعدی، امواج به شفافیت انتشار در فضای سه بعدی، پخش نمی‌شوند و باعث ایجاد انواع مشکلات در سیگنال‌رسانی و انتقال اطلاعات می‌گردند. و نیز از آنجایی که زندگی آگاهانه، به فرآیند انتقال درست و صحیح اطلاعات بستگی دارد، در نتیجه این تفاوتها کافی خواهند بود برای اینکه مشاهدات ما را تنها در حد مناطقی ناشناخته محدود نگاه دارند.
تصور کردن فراتر از سه بعد نیز مشکلات مختلفی به همراه خواهد داشت. در چنین حالتی، سیستمهای نجومی و سیاره‌یی غیرممکن می‌شوند چرا که عکس قانون جاذبه یعنی قانون قدرتهای افزایشی به وجود خواهد آمد. در نتیجه به نظر می‌رسد که جهان سه بعدی تنها جهانی است که وجود دارد و فیزیکدانها می‌توانند درباره‌اش بنویسند. اما نکات ریزی وجود دارد که باعث می‌شود این فرضیه با شک و تردید همراه باشد.
شاید فضا سه بعدی نیست و تنها اینگونه برای ما نشان داده می‌شود. شاید فضا ۹ یا ۱۰ بعد دارد و حتی ابعاد بیشتر! برخی از تئوریهایی که قصد یکپارچه‌سازی نیروهای طبیعت را دارند مانند فرضیه‌ی فرا-رشته‌یی، امکان وجود تعداد ابعاد بیشتری نسبت به آنچه که ما می‌بینیم را رد نمی‌کنند.
دلیلشان نیز این است که بسیاری از معادلاتی که برای توصیف وضعیت موجود به کار می‌روند، با در نظر گرفتن تعداد بیشتر ابعاد، نتایج بهتری می‌دهند! در نتیجه نمی‌توان آن را کاملاً بی‌معنی دانست. ابعاد اضافی فضا، سابقه‌ی حل بسیاری از مشکلات و مسایل حل‌ناشدنی فیزیک را دارند. برای مثال اینشتین برای توصیف کردن جاذبه، به یک بعد اضافی نیاز داشت و آن، زمان بود. و تئودور کالوتزا نیز یک بعد به سه بعد اثبات شده اضافه کرد چرا که می‌خواست نظریات جاذبه را با فرضیات ماکس‌ول در مورد الکترومغناطیس، همگون سازد.
مطمئناً ما نمی‌توانیم بعد چهارم را ببینیم اما این هم احتمالاً یک دلیل دارد. این بعدهای اضافه، می‌توانند بسیار کوچک و فشرده شوند. یک لوله‌ی پلیمری آب را از دور در نظر بگیرید. مانند یک خط دراز و معوج به نظر می‌رسد. از یک بعد نزدیکتر آن را نگاه کنید. به شکل تیوب یا لوله دیده می‌شود. اما آنچه که در حقیقت این لوله را می‌سازد، یک سطح دایره‌یی شکل کوچک است که دور محیط لوله چرخیده است. به طور مشابه، بعد چهارم نیز می‌تواند چنین لوله‌یی باشد که دور فضای سه‌بعدی می‌چرخد اما آنقدر کوچک است که دیده نمی‌شود.
در نتیجه تصور کردن ابعاد بسیار زیادتری که اینگونه در فضا پنهان‌ شده‌اند، به راحتی ممکن است. اما متاسفانه نظریه‌ی فرا-رشته‌یی هنوز دقیقاً سه بعد گشوده‌شده را تایید نمی‌کند در نتیجه برای تصور ما نسبت به جهان هستی هم تعریف درستی نمی‌توان ارایه داد.
اما برای تصور کردن یک بعد جدید، راههای دیگری هم هست. فرض کنید نیروهای فیزیکی بتوانند نور و جسم را به یک صفحه‌ی سه‌بعدی مسطح یا ورقی‌شکل تقلیل دهند و محدود کنند در حالی که به برخی پدیده‌های دیگر فیزیکی اجازه می‌دهند تا وارد بعد چهارم شوند. ساکن شدن سطوح دو بعدی به جای اجسام سه‌بعدی در فضاهای مشخص باعث می‌شود تا هر جسم و پدیده‌یی به شکل طرح و نقشه‌اش نشان داده شود. مثلاً ما یک توپ کره‌یی شکل را به صورت دایره ببینیم! به طریق مشابه، ممکن است ادعا شود که ما در حال حاضر تنها تصویری سه بعدی از اجسام و مفاهیمی را می‌بینیم که در واقع چهاربعدی هستند.
اما فضای "سه لایه‌یی" ما می‌تواند تنها در چهار بعد نیز محدود نشود. لایه‌های قابل کشف دیگری نیز می‌توانند وجود داشته باشند که در فضای چهاربعدی حضور دارند. اثبات این فرضیه، انجام آزمایشهایی تازه را می‌طلبد که وجود بعد چهارم را نیز به ما نشان دهد. اما این نظریه وجود دارد که برخورد لایه‌های چندبعدی در مقیاسهای این‌چنینی می‌تواند به تکرار شدن "انفجار بزرگ" منجر گردد در نتیجه حضور ما بر روی کره‌ی زمین شاید اصلاً موید همین مطلب باشد که فضا واقعاً سه‌بعدی نیست!
۴) آیا سفر در زمان امکانپذیر است؟
شاید سوال یک نیز بازگویی همین سوال باشد. ماهیت جسم و جاذبه‌ی کوانتومی را فراموش کنید. شاید این سوال را هر کسی دوست دارد که پاسخ دهد. سفر در زمان به یک موضوع علمی – تخیلی مورد علاقه و جذاب برای مردم تبدیل شد پس از اینکه اچ.جی. ولز، رمان نوگرایانه و جالب خود با نام "ماشین زمان" را نوشت. اما هرآنچه که اینجا مطرح شده، لزوماً علمی – تخیلی نیست. برای مثال سفر در زمان به سوی آینده، یک واقعیت علمی پذیرفته شده است. تئوری نسبیت اینشتین تایید می‌کند که یک جسم ناظر و مشاهده‌گر در برابر زمین، می‌تواند به سمت آینده‌ی زمین جهش کند. این تاثیر را ساعتهای اتمی ثابت کرده‌اند.
اما اینگونه درگیر شدن با تار و پودهای زمان، به سرعتی مشابه سرعت نور نیاز دارد که شاید در تئوری قابل اثبات و ممکن باشد اما به یک شاهکار بزرگ مهندسی نیاز دارد، حتی اگر به بودجه و هزینه‌هایش فکر نکنیم. اما سفر در زمان به سمت عقب، مشکلات بزرگتری خواهد داشت. نسبیت، این فرضیه را تایید نمی‌کند که یک جسم ناظر بتواند در دو بعد زمان-مکان سفر کند و به عقب هم برگردد. اما در همه‌ی داستانها و سناریوها، چنین شرایط خارق‌العاده‌یی نیز در نظر گرفته شده است.
یکی از راههای سفر به عقب در زمان، استفاده از یک "لانه‌ی مار" فضایی خواهد بود. تئوریسین‌ها معتقدند چنین تونل یا دروازه‌ی ستاره‌یی که دو نقطه را در ابعاد زمان – مکان به یکدیگر متصل کند، وجود دارد. اگر یکی‌شان را پیدا کنید و داخلش بپرید، چند لحظه‌ی بعد از نقطه‌یی دیگر در جهان هستی سردر خواهید آورد. آنها معتقدند اگر چنین چاله‌یی وجود داشته باشد، می‌توان آن را با ماشین زمان نیز مطابق و هماهنگ کرد. می‌توانید از طریق آن سفر کنید و نه تنها از یک مکان دیگر سر دربیاورید، که وارد یک زمان دیگر نیز بشوید. این "زمان" می‌تواند در گذشته یا آینده باشد.
اگر امکان سفر به گذشته وجود داشته باشد، انواع پارادوکس‌ها و تضادها نیز اتفاق خواهند افتاد. مانند معمای یک مسافر زمان که به سالهای گذشته می‌رود و مادرش را وقتی یک کودک است، به قتل می‌رساند. از این تضادها می‌توان گریخت اگر اصرار بورزیم و بدانیم که هیچ چیز نمی‌تواند قانون علت و معلول و کنش و واکنش را از بین ببرد. اما سفری دوطرفه در مسیر زمان، هنوز پیچیده و غیرقابل هضم است.
برای بسیاری از فیزیکدانها، این مساله بسیار غیرعقلانی است. استفان هاوکینگز نظریه‌ی "تخمین محافظت از تسلسل وقایع" را مطرح می‌کند و معتقد است که یک نیرو یا عامل خاص باعث می‌شود تا اجسام فیزیکی یا نیروها نتوانند به گذشته برگردند. این مساله شاید به دلیل موانع و سدهای فیزیکی اساسی بر سر راه ساخت ماشین زمان اتفاق می‌افتد. برای مثال انرژی خلاء کوانتومی در صورتی که هیچ محدودیتی برای ورود به حفره‌های ماری فضا نداشته باشد، طغیان خواهند کرد و دفع خواهند شد.
این مساله همچنان لاینحل باقی مانده اما موضوعی است که بسیاری از مردم، وقت و تلاش خود را صرف آن می‌کنند. همانطور که هاوکینگز اشاره کرده، صرف هزینه برای تحقیق در مورد سفر به زمان بسیار سخت است. در نتیجه به نظر می‌رسد برهان یا تکذیبیه‌یی برای حل این مساله، خود به مشکلات عمومی دیگر منجر شود. مانند طرح یک نظریه‌ی رام‌شدنی و قابل دسترسی در مورد جاذبه‌ی کوانتومی.
۵) آیا ما در یک صافی کهکشانی زندگی می‌کنیم؟
سیاهچاله‌های آشنای کهکشانی همچنان می‌توانند باعث ایجاد بهت و حیرت برای فیزیکدانهای تئوریست شوند. یک سیاهچاله‌ی فضایی می‌تواند زمانی که یک ستاره‌ی بزرگ آتش می‌گیرد و محو می‌شود، تشکیل گردد. هسته‌ی آن بر اثر جاذبه‌ی درونی فراوان، به دو نیم تقسیم می‌شود. اگر جسم به لحاظ شکلی، کروی باشد، آنگاه همه‌ی مواد تجزیه‌شده از ریشه با نسبتهای مساوی به سمت مرکز هندسی هسته، ریزش می‌کنند در نتیجه مقدار میدان چگالنده و میدان جاذبه به بی‌نهایت میل خواهد کرد. تا زمانی که جاذبه، خود را به عنوان تاروپودی از هندسه‌ی مکان – زمان معرفی می‌کند، میزان خمیدگی و پیچش این دو بعد یعنی زمان و مکان، به بی‌نهایت میل خواهد کرد و برای زمان – مکان یا هر دوی آنها، یک خط مرز و محدوده خواهد ساخت. ریاضیدانها، این پدیده را تکین یا فردیت می‌نامند.
هیچ کس نمی‌داند که از این فردیت‌ها، چه چیزی حاصل می‌شود. آیا فضا-زمان، همانجا به پایان خواهد رسید یا این فردیتها به از کارافتادگی نظریات ما منجر می‌شوند؟ اگر زمان – مکان مرز و حدودی داشته باشد، آنگاه پیش‌بینی کردن حاصل آن نیز غیرممکن خواهد بود. از آنجایی که پیش بینی و فلسفه‌ی جبر و تقدیر، پایه‌ی همه‌ی تصاویر علمی و منطقی از جهان حاضر را تشکیل می‌دهد، فردیتها می‌توانند پا را از مرزهایی فراتر بگذارند که علم نمی‌تواند.
وقتی یک سیاهچاله‌ی فضایی، حاصل یک تفرد را در بربگیرد، آن دیگر پوشیده و مستور می‌شود و دیگر تهدیدآمیز نیست. در ۱۹۶۷، راجر پنروز، فرضیه‌ی "سانسور فضایی" را مطرح کرد. در این فرضیه، اعتقاد بر این بود که همه‌ی تفردهای ایجادشده بر اساس کاهش جاذبه، قاعدتاً توسط سیاهچاله‌های فضایی پوشیده می‌شوند و در نتیجه برای ما غیرقابل مشاهده هستند. راه چاره نیز غیرقابل دسترسی بود یعنی وجود تفردهای ناپوشیده که می‌توانند باعث اتفاقاتی بدون توجیه و دلیل منطقی و عقلانی شوند.
سپس چند سال بعد، استفان هاوکینگز، یک پیچیدگی دیگر در مورد این مساله را نیز مطرح کرد. او متوجه شد که سیاهچاله‌ها، امواج گرمایی از خود منتشر می‌کنند و به آرامی تجزیه می‌شوند. تئوریسین‌های فیزیکی، آنچه که ممکن بود در پایان اتفاق بیفتد را اینگونه تصور کردند: آیا این تبخیر و تبدیل در نهایت، تفردهای موجود در دل سیاهچاله‌ها را نمایان و بی‌پرده خواهد کرد؟
این مساله در مباحث مربوط به تئوری اطلاعات نیز به شکلی دیگر مطرح شد. وقتی ستاره‌یی از یک سیاهچاله برمی‌خیزد، محتوای اطلاعات جزیی ستاره (مانند تعداد اجزا و ذره‌هایی که از آن تشکیل شده است و از هر نوع ذره و قسمت، چند تکه عضو در ستاره به کار رفته) برای یک ناظر بیرونی، غیرقابل مشاهده خواهد بود.
در نتیجه زمانی که یک سیاهچاله‌ی فضایی از بین می‌رود، آیا اطلاعات بر اثر نوعی از تابش که هاوکینگز مطرح کرد، دوباره برمی‌گردند؟ این سیاهچاله‌ها به نظر می‌رسد به وضوح در همه‌جای جهان هستی وجود دارند و حاضر هستند. اگر پیچ‌ و تابهای موجود در حفره‌های ماری (حفره‌های تکینی) باعث آشکار شدن یک چاله‌ی جدید در بعد فضا – زمان می‌شوند، پس می‌توان نتیجه گرفت که جهان هستی مثل یک کف‌گیر یا صافی فضایی در حال نشست کردن است؟ اگر اینگونه است، پس محتویاتش به کجا می‌روند؟
۶) جهان هستی از چه چیز ساخته شده است؟
دریغ و افسوس که این سردرگمی همچنان ادامه دارد. فیزیکدانها دقیقاً نمی‌دانند و مطمئن نیستند که آنجا چه چیزهایی هست. در نجوم اینگونه مطرح می‌شود که آنچه شما می‌بینید، دقیقاً آنچه نیست که وجود دارد. ستاره‌ها، سیاره‌ها و توده‌های غبار موجود در فضا از اتم‌های معمولی تشکیل شده‌اند. اما برای هر گرم از اجرام معمولی در جهان هستی، چندین گرم اجرام نادیده و ناشناخته وجود دارد.
ما این را از نوع حرکت ستاره‌ها می‌دانیم. کهکشان راه شیری بیش از حد تند می‌چرخد و این برای نیروی جاذبه ایجاد مشکل می‌کند که همه‌ی اجسام و اجرام قابل مشاهده‌ی بر روی آن را نگاه دارد. ستاره‌های اطراف نیز اگر مقدار زیادی از اجرام و اجسام فضایی در اطرافشان در حال کشیده شدن نبودند، حتماً سقوط می‌کردند. کهکشانهای دیگر نیز همین‌گونه اند. حجم زیادی از مواد و اجرام نادیده و ناشناس در بین کهکشانها وجود دارند که آنها را به دسته‌های در حال جنب و جوش و آسیاب کردن تبدیل می‌کنند.
اگر جهان هستی را یک کل در نظر بگیریم، آنگونه که گسترش پیدا می‌کند و پس‌زمینه‌ی کهکشانی در حال ساطع کردن امواج گرمازا (پس‌فروزشهای در حال محو شدن پس از انفجار بزرگ) یعنی همه‌ی اجزای ظاهری و قابل رویت جهان هستی، به وجود یک اصل فراگیر و نافذ اشاره می‌کنند، یعنی جهان پنهان هستی.
تئوریهای این‌چنینی در مورد ماهیت ماده یا "جرم تاریک" باز هم وجود دارند. از دسته‌های بزرگ سیاهچاله‌های فضایی گرفته تا ذرات ریز تجزیه شده‌ بر اثر انفجار بزرگ. اساساً در این مورد، سه ایده‌ی اصلی وجود دارد. نخستین ایده، نظریه‌ی "انرژی تاریک" است که مانند اجرام محو و پنهان درون فضا به شکل یکسان و یکنواخت پراکنده شده‌اند، رفتار می‌کند. مشاهدات به ما نشان می‌دهد که این اجرام می‌توانند بیش از دو سوم کل مواد جهان هستی را تشکیل دهند. نظریه‌ی دوم، نظریه‌ی "اشیای نورانی فشرده و حجیم" معروف به MACHO است. اشیایی مانند کوتوله‌های قهوه‌یی فضایی! فضانوردان، برخی از آنها را کشف کرده‌اند اما برای تشکیل دادن باقی‌مانده‌ی جهان هستی، این اشیا بسیار ناچیز هستند.
در نهایت، اجزا و ذرات ریز زیراتمی مانند نوترونها را داریم. این اجرام روان و سیال به سختی با دیگر اجرام و مواد تعامل می‌کنند و بسیار گنگ و نامعلوم به نظر می‌رسد که آیا آنها به کره‌ی زمین هم وارد می‌شوند یا نه. تعداد بسیار زیادی از آنها وجود دارند که شاید هر گروه یک میلیارد نوترونی از آنها، فقط به اندازه‌ی یک نوترون در برابر تمام مقادیر موجود در گیتی به حساب بیاید اما احتمالاً این ذرات جرم بسیار کمی دارند و بخش کوچک و ناچیزی از مواد و اجرام موجود در جهان را تشکیل می‌دهند.
تئوریسین‌ها معتقد به وجود نوع دیگری از ماده‌های پرنفوذ هستند که جرم قابل توجه و فراوانی دارند و به عنوان WIMP یا "ذرات حجیم کم‌تعامل" شناخته می‌شوند و آزمایشها برای به دست آوردن و جمع‌آوری آنها در حال انجام است.
ایده‌های عجیب و هیجان‌انگیز دیگری مانند مواد و اجرام پنهان شده در بعد چهارم یا وجود یک جهان دیگر در سایه‌ی کهکشهانهای شناخته شده نیز مطرح شده‌اند. شاید ماهیت جهان تاریک، مرکبی از بسیاری چیزها باشد که بسیاری از آنها هنوز هم ناشناخته‌اند. آنچه که واضح و مبرهن است اینکه به نظر می‌رسد اتمهای معمولی و رایجی که ما و کره‌ی زمین از آنها ساخته شده‌ایم، تنها بخش کوچکی از کل جرم و ماده‌ی موجود در جهان هستی را شامل می‌شود که بخش عمده‌ی آن را ناشناخته‌ها تشکیل می‌دهند.
۷) این سوالهای من از کجا می‌آیند؟
هوشمندی و آگاهی انسانها از کجا می‌آید؟ چرا برخی الگوها و صفحات سلولی الکتریکی مانند صفحات سلولی در مغز، دارای احساس و اندیشه هستند در حالی که برخی دیگر از این صفحات مانند سلولهای سراسری در دستگاه گوارش یا دستگاه تنفسی احتمالاً چنین احساساتی را ندارند؟ یا از سوی دیگر، چگونه می‌شود که مفاهیم انتزاعی و غیرجسمانی مانند تفکرات یا آرزوها می‌توانند الکترونها و یون‌ها را به سمت مغز حرکت دهند و دستگاه حرکت فیزیکی بدن را تحریک نمایند؟
یا آیا این سوالات فقط مغلطه‌ی بی‌معنا و بی‌مورد مفاهیم هستند؟ آیا فیزیکدانها این سوالات را به راحتی پاسخ می‌دهند؟ عده‌یی فکر می‌کنند که این سوالها برای فیزیکدانها، به آسانی پاسخ داده می‌شوند. ارتباط دادن جهان مادی و جهان معنوی، چیزی است که اکثر فیزیکدانها از آن اجتناب و دوری می‌کنند. اما اگر فیزیک مدعی باشد که یک علم جهان‌شمول و عمومی است، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که آگاهی و معرفت علمی، تعریفی عام و تلفیقی از هر دوی این مفاهیم است.
مکانیک کوانتومی به عنوان یک کلید در این زمینه شناخته شده است. بیشتر به این دلیل که ناظر بیرونی، نقشی اساسی در تعریف و تعبیر سیستمهای کوانتومی بازی می‌کند. اما هنوز راه زیادی مانده تا این موضوع روشن شود که تاثیرات کوانتومی می‌تواند به کل دستگاه و مجموعه‌ی نورونها و سلولهای عصبی برسد یا نه.
شاید کلید رسیدن به پاسخ، رجوع کردن به تعریف زندگی است. هیچ کس نمی‌داند که دقیقاً چگونه، کجا و چه زمانی، حیات شروع شد. شاید تلفیقی از مواد شیمیایی بی‌جان، در ابتدا منجر به تشکیل شدن بدن یک موجود زنده شد. به نظر نمی‌رسد که این اتفاق به شکل آنی و لحظه‌یی و در یک مرحله افتاده باشد و بی‌هیچ گفت‌وگویی، می‌توان ادعا کرد که یک فرآیند فیزیکی پیچیده و طولانی طی شده اما هنوز مشخص نیست که این سیر تکامل حیات، از مشکلات و مسایلی است که باید در حوزه‌ی فیزیک بررسی شود یا نه.
گاهی اوقات ادعا می‌شود که زندگی بر پایه‌ی قانونهای فیزیکی نوشته شده است. البته این مساله درست است که اگر این قوانین اندکی متفاوت بودند، زندگی به طور کلی دگرگون می‌شد اما هیچ چیزی در این قانونهای شناخته شده وجود ندارد که جسم یا مفهومی را به ساماندهی در زندگی مجبور کند. اگر قانون حیات نیز در طبیعت وجود داشته باشد، نمی‌توان در لابه‌لای قانونهای فیزیکی آن را یافت که خاستگاهش، نظریاتی چون تئوری اطلاعات و... است. علاوه بر اینها، یک سلول زنده، نوعی از ماده‌ی ناشناخته و جادویی نیست که یک سیستم و نظام بسیار پیچیده‌ی پردازش و تکرار اطلاعات است.
قوانین حاکم بر تئوری اطلاعات یا تئوری پیچیدگی، همچنان مورد استفاده هستند. در سطح مشابه و از سوی دیگر، همانطور که اروین شرودینگر در دهه‌ی ۱۹۲۰ ادعا کرده بود، مکانیک کوانتومی نیز نقش مهمی در تاریخچه‌ی حیات بازی می‌کند.
هرچند که قوانین مربوط به پردازش کوانتومی اطلاعات، به شکل قابل ملاحظه‌یی با سیستمهای کلاسیک بیولوژیک تفاوت دارند اما می‌توانند کلیدی برای حل این مشکلات و پاسخ به این سوالها باشند. فیزیک بنیاد هستی
هفت شگفتي دنياي فيزيك
بعد چهارم به شکل تصویری
نظریه های دانشمندان در مورد جهان هستی
علم شگفتی

http://www.booof.ir/

هردینی ازسه بخش باورهای دینی که پیروان همه ادیان آنها راحقایق میدانند ومینامند واهداف راتعریف میکند. وطریقت که راه رسیدن به آن اهداف رامشخص مینماید وشریعت که قوانین رامطرح مینماید تشکیل شده است . به بخش اول بخش دینی میگوییم . به دوبخش بعدی بخش مذهبی میگوییم.

 درگاتاها اشوزرتشت اصول وفروع دین تعریف می کند.حال چرااشوزرتشت درگاتاها راه کلی (حقیقت)را درکتاب خودآورد ولی به ریزه کاری ها نپرداخت وطریقت وشریعت زرتشتی زیستن رانیاورد؟ چرا انجمن مغان تاسیس نمودوسنت ها را در آنجاتعریف نمود؟ چرا انجمنی؟ چراانجمن موبدان ، بایستی  باورهای گاهانی رادرک وبا ابداع واجرای سنت های نیک وپاک مابین مردم برند؟ چه مشکلاتی داشتند؟ چه شد که بخشی ازستنهای باستانی کاملا پذیرفته شد؟ بخشی راتغییری مختصردادند وبه اصطلاح زرتشتی کردند؟ وبخشی که واقعا مخالف با باورهای دین مزدیسنی بود به تدریج حذف کردند؟چه شد که سنتهای ایرانی پیشین را باسنتهای زرتشتی مخلوط نکردند وهرکدام رابجای خود نگاه داشتند؟ مثلا چه شد که باوصفی که اشوزرتشت روز ششم فروردین بدنیاآمده بودومیتوانستند باتنها شش روزتغییرتاریخ ابتدای بهار.نوروزدینی وملی را باهم یکی کنند (مثل خیلی ازپیروان ادیان دیگرکه کردند.) نکردند؟ چرا؟... براستی اگرمی کردند چه میشد.؟ 

5.       نقش موبدان وانجمن موبدان که زندگی اشان جزپاسداری ازدین وفرهنگ وایجاد سنتهای زیبا واندیشه برانگیزنبوده، درطول تاریخ چه بوده؟«ازکتاب گاتاهاکتاب آسمانی زرتشتیان ویسنا به دقت بسیار بالاوشگفت انگیزپاسداری شده است.» درحدامکان باورهای گاهانی رادرک کردندوتاآنجاکه توانستند در میان مردم بردندو... باورهای دین مزدیسنی  چگونه درقالب سنتها ی مذهبی به میان مردم رفته است؟ 

6.       نقش موبدان دوره «ماد»ایران زمین وکتاب وندیدادکه کتاب قوانین فقهی ماست چه بوده است؟ چگونگی بهداشت شخصی ومحیط زیست که بصورت بسیارکارشناسی وحتی وسواسی توصیه میشود؟ فرهنگ شناخت چهارآخشیج وپاک نگهداشتن محیط زیست.تشویق مردم  به کاروکوشش وپای بندی به عهد و پیمان و کندن قنات وآباد کردن زمین وغیره که اهورایی شناخته شده است.....

7.       نقش سنت درگردهم آوردن وایجادهمازوری وهمفکری وساختن جامعه ای سخت محکم ومنسجم چیست؟

8.       هرملتی به زبان وسنن آداب وخلاصه فرهنگ خود زنده است. به باورمن اگرموفق شدید که ملتی را وادارید که زبان وسنن وآداب را به فراموشی بسپارد. درحقیقت  هویت اورا کشته اید.!!!پیش ازآنکه براستی بمیرد.به هرحال جوان زندگی میخواهدوشادی وبه همنشینی وهمازوری وانتخاب همسر ودوست ویا راحتیاج دارد. جوان حق درست زیستن را دارد. که اگراین شرائط درست وانسانی فراهم نباشد وباورهای جوان به بازی گرفته شود. به راه کج می اُفتد وازجاده راست خارج میشود و...

9.       اثرمفید ویامضر ورود سنت های درست ونادرست بیگانه درسنتهای زرتشتیان چه بوده است؟

10.    سه دسته سنت داریم: سنن ملی (ایرانی) . دینی (زرتشتی)  . وارداتی (خارجی)

11.   چراباید سنت ها را گرامی داشت؟ اصلا نگهداری سنت چه فایده ی گیتوی ومینوی دارد؟ چگونه میتوان سنت رانگاه داشت بدون اینکه مزاحم پیشرفت مادی ومینوی ما باشد وباعلم روزبرابرشود؟

12.   چگونه باید ازسنت هاپاسداری کرد که ازجاده انسانیت خارج نشود وربوت سازوجانور سازنگردد؟

13.   چقدرموبدان درطول تاریخ با پاسداشت ازکتاب وسنت هاتوانستند که دین وفرهنگ راخالص نگهدارند؟

14.   اصلاچراسنت؟وچراانجمن موبد ان اینقدربه درک وشناخت وپاسداشت درست سنت هاپافشاری میکنند؟

وبسیاری مطالب دیگرکه بایددرکلاس سنت بیان شود وبیاموزیم. اینجانب میتوانم قول دهم که حداقل صد جلسه برای توضیح سنت نیازدارم وهدفم اینست که به شمابهدینان نشان دهم که چقدرسنت مهم است ودرک و شناخت وشرکت کردن فعالانه درتک تک آنها، تاچه اندازه میتواند، زرتشتی سازوانسانیت گسترباشد ومردم را از انحرافات اخلاقی که درجامعه دراثرورود«باورهای نادرست بیگانه» بوجودمی آید، دورسازد.

 

    وگفتیم که ما زرتشتیان که دین ما مزدیسنیی یا اهورادکیشو. ویکتاپرستی است. بامذهب ما که زرتشتی نامیده میشود، هردو زرتشتی است ودرطول تاریخ هیچ موبدی بخود اجازه وحق نداده که یک مذهب جدیدی ازاین دین پاک درست کند.وحتی شریعت ماازکلیات بحث میکندوبه اصول توجه داردوبه جزییات زندگی مردم کارنداردو...
    وگفتیم که هرچند کلمه دقیقی مترادف سنت درزبان پارسی نداریم.وقتی میگوییم  آیین، منظورمان، سنت است .
     درحقیقت کتاب ،اصول(حقیقت وطریقت) دین را تعریف ومشخص میکند.وسنت بخش اجرایی آن مکتب است.

وکارآیین اینست که باورهای آن مکتب را به نحوساده وهمه فهم بصورت مدون وغیرمدون به میان مردم ببرد.

    آیین (سنت) شامل قوانین مذهبی یا شریعت(یعنی بایست ونابایست وشایست وناشایست ) وآداب ورسوماتی است که پیروان آن مکتب بایستی به اجرا گذارند تا آن دین یاعقیده دربین مردم به درستی وبادقت پیاده شود. 

:::پس وقتی گفتیم دین زرتشتی منظورمان اصول وفروع دین زرتشتی است. ووقتی گفتیم کیش(مذهب) زرتشتی یعنی مجموعه دین وآیین های ماست. ووقتی گفتیم آیین زرتشتی تنها بخش سنت های مذهبی ماست.

حال نشست دوم درس سنت، کلاس دین وفرهنگ.انجمن موبدان تهران . زامیادایزد وآبانماه 3746:

* وچون میدانیم که کارآیین (سنت ) بردن باورها بزبان ساده وهمه فهم به میان مردم وفرهنگ سازی است.

وازنظرعلمی همه سنت های ما انسانها، چه مدون وچه غیرمدون وحتی کارهای روزمره یا خواب دیدن وطریقه نگاه کردن ماهم یک امرسنتی شناخته میشود وازباورهای ما سرچشمه میگیرد و... 

پس برای قضاوت درست آیین های خودمان باید «خط کشی» دقیق بدست گیریم ودرترازخردووجدان، باتوجه به اصول وفروع دینمان که گاتاها تعریف کرده واوستا آنرامفصل تروعملی ترتوضیح داده است، به داوری نشینیم.    

    همه اندیشه ها وباورهای موجود درجهان رامیتوان به سه دسته تقسیم کرد :

1. باورهای واقعی یا رئالیستی : که درپی کشف وشناخت حقایق وواقعیات است وانسان را به واقع بینی دعوت میکندوازاومیخواهد که مسائل زندگی خودرا با توجه به حقایق وواقعیات حل کنند.( علم تمامابه دنبال شناخت وتبلیغ این نوع باورهاست.)/ .....  منتهی چون انسان فطرتا، درپی یافتن یک «آرمان » است. یا باید خودش بادقت وشناخت این آرمان را تعریف وتعیین کند وفراگیرد. یا دیگران برایش می سازند واورابه دنبال آرمان خویش می کشانند. واین جاست که  دوگونه  دیگراز اندیشه یا باوربشری شکل میگیرد ومنتشرمیشود: 

2.  باورهایا اندیشه های فراواقعی (سور. رئالیستی ).که انسانیت می آموزدوبه تکامل دعوت میکند وبه انسان پروبال نیک منشی وراستی براساس خرد ووجدان میدهد وازاو، نمادفروهرمیسازد وسپنته من سازاست.. 

3. باورهای فروواقعی ( سو. رئالیستی ) که پروبال انسان رامی شکند وترمزکننده وعقب برنده(ارتجاعی)  وآدمهای فرومایه ودیو،اژدها واهرمن ساز است.(دومثال درشعر،دومثال درهنر. ازاین سه نوع اندیشه بزنید )

      (( حداقل روی این سه باور،دراتفاقات روزمره وحرفهایی که حتی ازوالدین ویادوستانتان می شنوید،فکرکنید وبر پایه «خردووجدان» خویش بسنجید وهفته آینده کمینه چند مثال بزنید که کدام فراواقعی. واقعی یا فروواقعی است )).

باورهای« واقعی»و«فراواقعی»،باورهای راستین نامیده میشودکه انسان را به مسئولیت های خویش آشنامیکندومعرفت و شناخت به انسان می دهد.وانسانیت گستراست،درحالیکه باورهای«فروواقعی» بردروغ تکیه دارد وانسان راازانسانیت بازمیدارد.

*** با توجه به همه مسائل وموارد بالا وبسیاری موارد دیگر که پیش تردرکلاس جهان بینی توضیح دادیم.

 نخست :  چند آیین یا سنت های دینی ومذهبی خودمان را مطرح میکنیم و برروی آنها سخن می گوییم :

1.       آیین نماز خواندن [فرق زروان (زمان ) و گاه( فرصت)]. سدره وکشتی ونام گذاری روزها   وغیره

2.       جشن ها.(فرق جَشن و جَشَن) آتش پشت بام کردن.استقبال ازفروهرها. آیین ها نوروزی. جشن مهرگان. وسده وسیزده بدر. وجشن های ماهیانه وآیین های وابسته به آن مانند نخ هفت رنگ درجشن تیرگان.

3.       آیین سدره پوشی. فلسفه سدره .فلسفه  کشتی . استفاده ازنمادهای گوناگون درسفره ها.هدایای سنتی.

4.       قوانین احوال شخصیه >آیین ازدواج : تک همسری . حقوق برابر زن ومرد. نداشتن حق طلاق ( طلاق دردین ما اختیاری نیست ) . پل گذاری . روشهای گوناگون ازدواج .ممنوعیت ازدواج موقت (صیغه).

5.       آیین گاهان بار: تفاوت باردادن با مهمانی . تبلیغ وگسترش فرهنگ باردادن . فرق داد ودهش وصدقه .

6.       مراسم روان وآیین های آن: ازروزنخست تاسی سال پس ازمرگ ومراسم وجَشَن های مربوط به آن.

7.       سنت اشوداد (وقف ) ومیزد ساختن (میزآراستن) برای داد ودهش .وقف زرتشتیان چگونه باید باشد؟؟؟

      چرابنایدخمس وذکات بدهند؟ چرا نباید وقف آتشکده کنندو باید وقف گاهانباروساختن مدارس وبیمارستان وغیره بکنند؟  

ودرپایان آیین های وارداتی همانند سفره شاه پری ، بی بی سه شنبه ، جشن تولد بطریق غربی وغیره

خلاصه کلاس هیر بدی موبد اردشیر حورشیدیان در یزد

جشن مهرگان

جشن مهرگان/ استاد ادیب برومند

 

مهربان شو که مهربان آمد

مهرگان شاد و مهربان آمد

 

شادمان باش و مهربانی کن

شادی و مهر توامان آمد

 

مهرگان جشن شادمانی هاست

شاد از آن باغ و بوستان آمد

 

بار دیگر به شیوه ای دلخواه

باغ و گلزار،  دلستان آمد

 

جشن فرخنده ی  نیاکان است

زین سبب راحت روان آمد

 

یادگاری ست از قوی دستان

که خوش از عهد باستان آمد

 

گل که پژمرد از حرارت تیر

از نسیم خزان جوان آمد

 

سوی جالیز بین که میوه و گل

در طراوت چه هم عِنان آمد

 

اعتدال هوا به رقص آورد

سرو را کز طرب روان آمد

 

رخت بستند جیرجیرک ها

در چمن مرغ نغمه خوان آمد

 

مهر ، برما فشاند آن نوری

که از او تیرگی نهان آمد

 

رفع افسردگی شد از گرما

تا نسیم خزان وزان آمد

 

مهر ما را دهد فراوان سود

سودمندیش بی کران آمد

 

تا بود نور باقی اندر مهر

بر بقای زمین ضمان آمد

 

مهر ما را به مهربانی خواند

کاین پیام آور از جنان آمد

 

دوستی ارمغان پردیس است

که بهین گونه ارمغان آمد

 

هر که از مهر بهره ای کم داشت

بر تن از بهر او زیان آمد

 

مهر سرچشمه محبت هاست

کابش از خیر ، نوش جان آمد.

جهان«گیتوی» و«مینوی» و سرنوشت بشر





برای درک این بخش از جهان بینی نیز، دانستن چند اصل از باور اشوزرتشت لازم می باشد:
- جهان از دو بخش«گیتوی» و«مینوی» درست شده است «براساس تاریخ نوشته شده بشر، نخستين پیامبری که از «جهان مینوی» سخن به میان آورده، اشوزرتشت می‏باشد». جهان گیتوی (ماده وانرژی) جرم وحجم وجاذبه و بارالکتریکی دارد وفضا را اشغال می‏کند و بُعد وحجم دارد ومرتب درحرکت است وانرژی دارد و... بخش مینوی جهان شامل فضا، خودِحرکت، نیروی جاذبه و دافعه و... می باشد. این بخش ازطبیعت، بُعد وحجم ندارد وهمیشه ثابت است وحرکت نمی‏کند.

- برهردوبخش گیتوی ومینوی جهان قوانین دقیق وهمیشگی(اشا) حاکم است و هیچ بخشی از جهان دیمی رفتار نمی کند. ودردل همه ذرات طبیعت، بزرگی ودانايی یا به‏قول اشوزرتشت فروهر (ذره‏ای از اهورامزد بوده و نيروي پیش برنده است) وجود دارد.


- «زندگی» و«نازندگی»(نازندگی یعنی زندگی که ما جزيیاتش را نمی‏دانیم) وجود دارد و «مرگ» به مفهوم «نیستی»، حقیقت ندارد. بنابر آموزش‏های اشوزرتشت، مرگ شکل دیگری از زندگی است و واقعیت است ولی حقیقت ندارد.


- زرتشتی باید به‏صورتی زندگی کند که هم گیتی وهم مینو را داشته باشد. دراوستای روزانه می‏خوانیم ” تنی و رواني گیتی و مینو، گیتی مان باد بکامه تن، مینویمان باد بکامه روان“. با کار و کوشش و فعالیت های فیزیکی در بهبود اقتصاد خود و خانواده بکوشد و از لذت های دنیوی و شادی روزگار درحد متعادل بهره‏مند گردد و با انجام اندیشه وگفتارو کردارنیک و گذشت و خیرات و دیگر کارهای نیک و مینوی (معنوی) درحد توان سعی کند که جهان مینوی را نیز برای خود بسازد.


- در فرهنگ زرتشتی هیچ بخش غریزی ما شیطانی نیست و برآورده شدن غرایز به‏صورتی معقول و درست اساس دین ماست. همه غریزه‏هاي ما برای زندگی لازم است. به‏شرطی که به‏صورتی منطقی ودرست از آنها بهره گیریم و همیشه وجدان یا «اخلاق» را درنظرداشته باشیم.
در دین زرتشت به آن دسته از غريزه‏هاي طبیعی که به‏صورتی بسیار افراطی از آن استفاده شود(دیو) می‏گویند. و چکیده دین ما زندگی کردن بر اساس فرهنگ مزداپرستی و مبارزه با فرهنگ دیوپرستی است. دیوِدروغ، دیوِآز، دیوِکين، دیوِخشم و.... در گاتها و بخش‏های مختلف اوستا نکوهش شده است و از زرتشتیان خواسته شده تا در زندگی با این دیوها مبارزه کنند.


- برای بنا نهادن زندگانی اشويی، «بهداشت روان» همانقدر مهم است که «بهداشت تن» اهمیت دارد و آموزش ‏و پرورش روان (اندیشیدن و ساختن شخصیت منِ خویش) همانقدر مهم است که آموزش و پرورش جسم (ورزش های مناسب).


- بشر پس از مرگ از بین نمی‏رود بلکه به دنیايی می‏رود که «جهان مینو» نامیده می شود و مینوی می‏شود.


- بنا به باور زرتشتیان، پس از مرگ، روح و فروهر هر دو باقی می مانند، روح مسئول است و باید پاسخگو باش ولی فروهر که ذره ای از ذات پاک اهورامزدا است که در جسم ما به‏ودیعه نهاده شده بوده است، به اصل خویش باز می گردد.


- انسان بایستی قوانینِ حاکم بر طبیعت (اشا) را بشناسد و خود را به‏وسیله پیروی از راستی و منش نیک با آن هم‏آهنگ نماید. که همیشه سربلند باشد و با افتخار زندگی نماید و به اصطلاح ”عاقبت به خیر“ گردد.


- در باور زرتشتیان در مرگ هیچکس نبایستی گریست. فقط باید حرمت را حفظ کرد و مراسم مذهبی را به‏خوبی به‏جا آورد.


- برای اولین باراشوزرتشت از «بهشت» (بهترین جايی که در تصور می‏گنجد) و «دوزخ» یعنی (خانه دروغ)، سخن به میان می‏آورد.
باور اشوزرتشت این است که، خداوند به انسان «وجدان و خرد» و قدرت اراده اختیار، بخشیده تا بر سرنوشت خود حاکم بوده و شخصیت خود را بسازد و چون انسان، می تواند با پیروی از اشويی، «سپنته من» گشته و «اشون» شود و یا با پیروی از «دروغ»، «انگره‏من» شده و «درگوند» گردد وموجودی «مسئول» است و بایستی «پادافره» اعمال خود را دریافت نماید.


- روح انسان تا سه روز در اطراف جسد می‏ماند و صبح چهارم جسد را ترک می نماید . برای رسیدن به عالم بالا یا جهان مینوی لازم است که از پلی به نام «چینه‏ود» (صراط) بگذرد.
صحنه‏ای بسیار جالب و امروزی از ”دادگاه در اوستا“ در جریان است، روح در سر پل چینود، اعمالش سنجیده می‏شود، فرشته «مهر» قاضی است و ترازو(میزان) در دست دارد و فرشته «سروش» نقش مدعی العموم یا دادستان را بازی می کند و گناهان فرد در گذشته را برمی‏شمارد درکفه ای می‏گذارد. فرشته«رشن» نقش وکیل مدافع را دارد و علل و اسباب کارهايی را که سروش گناه می‏داند را برمی‏شمارد و کارهای نیک او را در کفه دیگر ترازو می‏گذارد و از روح درگذشته دفاع می کند. فرشته «رشن» هم اغلب پا درمیانی می کند که تا آنجا که ممکن است بار گناهان در گذشته را کم کند. ( جالب است بدانید که: دادگاه های دوره ساسانیان نیز اینچنین اداره می شده است وهنگام محاکمه متهمین از مردم خواسته می‏شده است که هر کس کارهای نیکی از متهم دیده است را به‏دادگاه ارايه دهد تا در موقع قضاوت درست داوری شود. و از حدود پنجاه سال پیش در جهان چنین قانون شد که هیچ متهمی را نمی توان بدون داشتن وکیل مدافع داوری نمود.)


- بخشش در دین زرتشي نیست. هر کس همان می‏دروَد که می‏کارد، و تنها با کارنیک می توان کارهای بد را از بین برد و پوشانید هر گناهی پادافرهی دارد مشخص و دقیق(بر طبق قانون اشای مینوی).


- باید توجه کرد که «منو» یا «مینیو» هر چند از نظر مفاهیم به هم نزدیک است ولی بسیار اختلاف دارد، در باور اشوزرتشت، انگره و سپنته «من یا منو» است و جهان واپسین «مینیو» نام دارد و هر کاری که انسان انجام می دهد تا در جهان مینیو به بهشت راه یابد، کارهای مینوی ( که درزبان عربي معنوی می‏شود) گفته می شود. اندیشه و گفتارنیک وگهنباروخیرات وگذشت وفداکاری (خویت وَدَث) جزو اعمال مینوی است. «خوشبختی خود را درخوشبختی دیگران جستجو کردن» یک امر مینوی است، احترام گذاشتن و پاک نگهداشتن چهار آخشیج کاری مینوی است.

مَنوی اوستايی همان مَن فارسی است که در انگلیسی شده است man , men یعنی بشر یعنی آنچه که شخصیت او را می سازد. پس همه باورهای انسان و عمل کردهای او و هر چه که انسان را می سازد مجموعاً می شود «مَنو» یا «مَن» و تنها موجودی در جهان که «مَن» دارد و می‏تواند مَنِ‏خویش را سپنته یا انگره کند، انسان است و به این جهت هرگز گفته نشده انگره اهورا و گفته شده انگره مَنو يعنی منِ انگره ( پیرو دروغ وبدومنفی) که امروزه شده «اهره‏ِمَن» و انگره مَن «منِ» انسانی است و وجود خارجی ندارد وتنها در انسان تجلي می‏کند و با سپنته‏َمن در مبارزه است. در وجود همه انسانها «انگره‏مَن» و «سپنته‏مَن» وجود دارد و اکثر داستانها و فیلم ها، جنگ میان» «انگره من» ها و «سپنته من» هاست و داستانی مهیج تر است که انگره‏من بزرگتر و درنتیجه به سپنته‏َمن قوی‏تری نیاز داشته‏باشد.



موبد اردشير خورشيديان

اهو سردار زندگی

اهو یعنی جهان هستی،زندگی

اهوم یعنی جهان ، هستی ، زندگی

انگهه یعنی هستی ، جهان ، وجود

و بدینسان از آن تو باشیم که این جهان را آباد و بارور میسازند.
آنجا که شیوه هاي خردمندانه و هنجار دادگري سروري دارند
زیرا در آن زمان اندیشه و منش
با آگاهی و دانش همراه و هم سنگ است.

یسنا سرود 30 بند 9

هر کس میتواند در آبادي و باروري جهان که نقش سوشیانت و رهایی بخش است بکوشد و بد ینوسیله از آن اهورامزدا، و دشمن دروغ و پلیدي باشد.یکی از بزرگترین پایه هاي آیین زرتشت تازه کردن زندگی و آباد کردن جهان است هر زن و مرد باید در انجام این وظیفه بزرگ کوشا باشند.
کار و کنش رهایی بخش بر مدار خرد و هنجار دادگري استوار شده و باید اندیشۀ آبادانی و
نوسازي به همراه دانش و از روي خردمندي انجام شود. بد ین ترتی ب در آیین زرتشت
انسان باید بکوشد فردایش بهتر از امروز باشد. و در ای ن راه از بالاتر ین مرحله علم یو
پیشرفتهاي ممکن بهره بگیرد. بر طبق این آیین همه چیز در تحویل و تحول است و هر
لحظه با لحظه دیگر تفاوت دارد. باید کوشید اندیشه انسانی با پیشرفت ها ي علم یهم
سنگ و هم ساز شود. توقف وایستایی در زمان و در حالت موجود و در جا زدن خود، نوعی
واپس گرایی و از دیگران عقب ماندن است. براي جنبه هاي گوناگون زندگ ی انسان ، در
آیین زرتشت هیچ غالب و کادر همیشگی که بر آدمی تحمیل شود وجود ندارد . در امور
جزیی زندگی هرگز دستور نمیدهد و دخالت نمیکند. به جز دگمها و اصول پایدار اخلاقی
که کلی ، همگانی و جهانی هستند یعنی پیروي از راستی ، منش نیک ، نیرومند ي روان و
ت ن، پارسایی، تندرستی ، به سوي جاودانی و اهورامزدا رفتن دستور دیگري نمیدهد. بدیهی
است آن پایهها و اصول کلی در همه جا و هر زمان براي هر کس قابل پذیرش و عمل ی
است ولی امور جزیی و روابط اجتماعی و اقتصادي را انسانها، در هر زمان بر طبق نی از
خود میتوانند وضع و اجرا کنند. آنچه به نام آیین زرتشت و آموزشهاي گاتایی است جنبه
تشریعی و قانونگذاري ندارد و دین زرتشت یک دین شریعتی نیست که براي امور جزیی
زندگی از قبیل خوردن و خوابیدن و نظافت کردن و غیره مقرراتی وضع کرده باشد، چون
هر مقررات و قانون جزیی مربوط به زندگی و روابط فردي یا اجتماعی بنا به نیازمنديها و
پیشرفت جامعه انسانی باید تغییر کند و دگرگون شود. آموزشهاي زرتشت بد ین جهت
جاودانی و همیشه قابل اجرا است که فقط درباره اصول اخلاق ی بر پا ی هها ي راستی و
خردمندي استوار شده است.

برگرفته از ترجمه گات ها دکتر آبتین ساسانفر

باور ها و هدف های درست اهورا مزدا

پس اي اَهورامزدا،
کسانی را که از روي راستی و نیک اندیشی درستکار و سزاوار شناختی،
کام و مراد آنان را با گشاده دستی برآورده ساز.
می دانم که نزد شما آموزشها، باورها و هدفهاي درست مورد بی توجهی نیستند

یسنا سرود 28 بند 10

پیروي از راستی باید براي رسیدن به راستی و حقیقت باشد. اجراي این هدف وظیفۀ آدمی

است که بدون چشمداشت به پاداش باید انجام شود. پی روي از اشا ک ه قانون و هنجار
هستی در جهان مادي و طبیعت بیجان است انسان را در شناختن طبیعت و پی بردن
بیشتر به راز آفرینش کمک میکند و آدمیرا داناتر و از لحاظ علمیتواناتر میسازد و نیز
پیروي از اشا که یک صفت اهورایی و نماد درستی ، دادگري و حقیق تجویی است انسان را
از لحاظ مینوي و اخلاقی نیرومند در آوردگاه زندگی پیروز و کامروا میکند.باید اهورامزدا، آفریدگار یکتا را از
روي صفات و نشانه هایش شناخت. باید هدف انسان نزدیک شدن به خدا از راه پی روي
صفات او باشد. براي این کوشش درخواست بخشش و دهشی دارد که همانا نیرومند ي
تنی و روانی است.

برگرفته از ترجمه گات ها دکتر آبتین ساسانفر

زندگی مولانا

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
 گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
 هر که عشقش در تماشا نقش بست
 عینک بد بینی خود را شکسـت
علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت
 عشق اسطرلاب اسرار خداست
من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام
 درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام
 دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها
 می تپــد دل در شمیــــم یاسها
 زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
 زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
 می تواند زشــت هم زیبا شــود
 حال من، در شهر احسـاسم گم است
 حال من، عشق تمام مردم است
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
 صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا
 ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من
 ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
 با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود
 مثنوی هایـم همــه نو می شـود
 حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد
 واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد
مولانا

باوربه دو جهان مادي و مینوي

زرتشت به دو جهان مادي و مینوي باور دارد.  قوانین جهان ماد ي وطبیعت بیجان با قوانین و روابط جهان مینوي که جهان انسان هاست تفاوت دارد. انسان از لحاظ کالبد و جسم خویش وابسته به جهان مادي است و از لحاظ روح ی و روان ی و
آنچه مربوط به اندیشه و خرد اوست مربوط به جهان مینو ي و غیرماد ي است . جهان مینوي و غیرمادي زرتشت وابسته به شش صفت ی است ک ه برا ي اهورامزدا آموزش می دهد. آدمی براي خوشبختی ، و رستگاري خود باید آنها را ستایش کند

شادی اشو زرتشت

شادی یعنی‌ امید به زندگی‌ یعنی‌ لذت بردن از بودن و زیستن.
شادی یعنی‌ دوست داشتن خود و همهٔ دیگر جاندران و همهٔ هستی‌.
شادی یعنی‌ زیستن در هارمونی با طبیعت و همزادان دیگر.
شادی یعنی‌ دوست داشتن عشق ورزیدن،
شادی یعنی‌ با اندیشهٔ نیک‌، گفتار نیک‌ و کردار نیک‌ یکی‌ شدن و با آن زیستن.
شادی یعنی‌ کار، کوشش، مهر ورزیدن.
هات44بند6:«ای هستی بخش یکتا پرسشی از تو دارم.خواستارم حقیقت را بر من آشکار سازی.آیا آنچه را که بیان خواهم کرد حقیقت دارد؟آیا عشق و ایمان به خدا و در پرتو کار نیک،راستی و درستی افزایش خواهد یافت؟آیا در پرتو منش پاک،نیروی ایزدی پدید خواهد آمد؟این جهان بارور و شادی بخش را برای که آفریدی؟»
هات47بند3:«پروردگارا،به راستی تو شرچشمه ی خرد افزاینده[سپنتامینو] هستی. این زمین[=جهان گیتی] شادی آفرین را تو آفریدی...»
این شادی که در گاتها از آن سخن می رود،شادی اهورا داده است.آن شادی و خرمی که اشو زرتشت آن را بستر پیشرفت و بالندگی جهان گیتی و مقدمه ی شکل گیری عشق و ایمان مردمان به اهورامزدا می داند،عشقی افزاینده که پایان آن جاودانگی است.
چه شت زرتشت مه وخشور ایران همان پیغمبر پاک دلیران

بگفته در مهین نامه ی اوستا ز گفت پاک دادار یکتا

که گیتی راستی و شادمانی است وزین دوره به گاه جاودانی است
استمرار این کلام گاتها در باب اهورا داده بودن شادی را در سنگ نبشته های داریوش شاه هخامنشی نیز می توان مشاهده کرد،چه داریوش شاه از مومنان راستین طریقت اشوزرتشت بود:
سنگ نپشته نقش رستم:«خدای بزرگ (است) اهورامزدا که این زمین را آفرید،که آسمان را آفرید،که مردم را آفرید،که شادی را برای مردمان آفرید...»
سنگ نپشته نقش رستم:«خدای بزرگ است اهورامزدا،که این شکوهی را که دیده می شود آفرید،که شادی را برای مردمان آفرید،که خرد و فعالیت[کار و کوشش] را بر داریوش شاه فرو فرستاد...»
در سرودهای مینوی گاهان همواره یکی از درخواست های پیامبر در نیایش به پیشگاه اهورامزدا،بخشش شادی و نیکبختی به پیروانش است:

هات43بند14:«ای مزدا آن سان که مرد دلیر و توانایی به دوست خود مهربانی کرده و او را آرامش می بخشد،به پیروانم شادی فزون از اندازه بخش،آن شادی و سروری که در پرتو راستی[=اشا] بدست آید و در قدرت شهریاری توست.»

مراسم دینی زرتشتیان

ماهروزنام روزمراسمشماره
فروردینیکماورمزدجشن نوروز1
فروردینششمخوردادزاد روز اشو زرتشت2
فروردینهفتم تا یاز دهمامرداد تا خورزیارت پیر هریشت7
فروردینسیزدهتیرسیزده به در8
فروردیننوزدهفروردینفرودگ9
اردیبهشتدوم اردیبهشتاردیبهشتگان10
اردیبهشتدهم تا چهاردهمخور تا دی به مهرچهره میدیو زرمگاه15
خوردادچهارمخوردادخوردادگان16
خوردادبیست وچهارم تا بیست وهشتاشتاد تا انارامزیارت پیر سبز21
خوردادبیست ونهماورمزد وتیر ماهپرسه همگانی تیر ماه22
تیردوم تا ششمسپندارمذ تا آذرزیارت نارستانه27
تیرهشتم تا دوازدهمخورتادی به مهرچهره میدیو شهیمگاه32
تیرسیدهم تاهفدهممهر تا ورهرامزیارت پارس بانو37
امردادسومامردادامرادگان38
امرداددوازده تاشانزدهممهر تا ورهرامزیارت نارکی43
امردادسی امشهریورشهریور گان44
شهریوربیست ویک تا بیست وپنجاشتاد تا انارامچهره پیته شهیم گاه49
مهردهممهرمهر گان50
مهربیستم تا بیست وچهارماشتاد تا انارامچهره ایاسرمگاه55
آبانچهارمآبانآبانگان56
آذرسومآذرآذر گان57
آذربیست وپنجماورمزددیگان58
دیدومدی به آذردیگان59
دینهمدی به مهردیگان60
دیهفدهمدی به دیندیگان61
دیدهم تا چهاردهممهر تا ورهرامچهره میدیارم گاه66
دیپنجمخیردر گذشت اشو زرتشت67
دی بیست وششموهمن و بهمن ماهبهمنگان68
بهمندهممهرایزدجشن سده69
بهمنبیست وپنجماورمزد واسفند ماهپرسه همه گانی70
بهمنبیست ونهمسپندارمذ واسفنداسفندگان71
اسفندبیست وپنج تا بیست ونهاهنود تا وهیشتوایشتچهره همس پت میدیم76
شب قبل از عید

جشن شب وه77
پنجه بزرگ


78
پنجه کوچک


79
شب یلدا


80
فروردینهیجده و نوزدهاشتاد وآسمانهیرومبا82
هرماه
اردیبهشتزیارت پیر بلسگرد94
هرماه
اشتادزیارت ستی پیر106
هرماه
مهرزیارت پیر مهر ایزد118
هرماه
آذرزیارنت پیر مراد130
هرماه
ورهرامزیارت در مهر کهن142
هرماه
اورمزدزیارت در مهر کوشک156
هرماهجمعه اول هر ماه
زیارت بابا شرف الدین168
هرماه

زیارت در مهر دستوران
هرماه












































































































































































































































































مناسبت‌هاي دي ماه

مناسبت‌هاي دي ماه   
     

* نخستين مناسبت در دي ماه جشن‌هاي چهارگانه ديگان است چون در دي ماه چهارروز به نام خدا ناميده مي‌شود. اين جشن‌ها با «اورمزد روز » آغاز مي‌شود و با «دي‌به‌دين» پايان‌مي‌پذيرد.
 

١- اورمزد و دي ماه : در نخستين روز دي ماه باستاني / ٢٥ آذرماه خورشيدي

٢- دي به‌آذر و دي‌ماه در هشتمين روز دي ماه باستاني/ ٢ دي ماه خورشيدي

٣- دي‌به مهر ودي‌ماه در پانزدهمين روز دي ماه باستاني/ ٩ دي ماه خورشيدي

٤- دي‌به‌دين و دي‌ماه در بيست و سومين روز دي ماه باستاني/١٧ دي ماه خورشيدي

* مناسبت ديگر يادواره درگذشت اشوزرتشت است كه در روز خير(خور) ايزد برابر با يازدهمين روز از دي‌ماه باستاني و پنجم دي‌ماه خورشيدي در سراسر مناطق زرتشتي‌نشين گيتي به ويژه ايران برگزار مي‌شود. اين روز يكي از روزهاي تعطيل ويژه زرتشتيان ايران است.

مناسبت اين يادروز به كوتاهي از اين قرار است:

پيامبر ايران باستان اشوزرتشت پس از پايان رسالت خود كه آموزش راستي و آرامش به انسان‌ها بود، در شهر بلخ به سرمي‌برد. در سن هفتادو هفت سالگي هنگامي‌كه گشتاسب كياني و پسرش اسفنديار فرمانرواي بلخ كه آن زمان از پايتخت خارج شده بودند، فرمانرواي توراني ارجاسب كه دشمن ديرينه ايرانيان بود از فرصت استفاده كرد و توربراتور فرمانده سپاه خود را با لشكري بسيار به ايران فرستاد. لشكر توراني دروازه‌هاي شهر بلخ را با همه دلاوري‌هاي ايرانيان در هم شكستند و هنگامي‌كه اشوزرتشت پيامبر ايراني با لهراسب و گروهي از پيروانش در آتشكده بلخ به نيايش مشغول بودند، با يورش سپاهيان مهاجم همگي جان باختند.

اشوزرتشت گرچه جان به جان آفرين سپرد و از ديده‌ها پنهان گشت، ولي روان پاكش همراه با اندرز و آموزش‌هاي جاودانه‌اش پيوسته زنده ماند. طوري كه پس از هزاران سال نام بلندش بر سرزبان‌ها و فروغ مهرش در درون دل‌هاست.

* مناسبت سوم برگزاري «گهنبار» است كه از روز مهر تا ورهرام ١٦ تا ٢٠ دي ماه باستاني و ١٠ تا ١٤ دي ماه خورشيدي چهره ميديارم گاه خوانده مي‌شود. اين گهنبار ويژه پيدايش جانوران است. ميديارم به چم (معناي) ميانه آرامش است و زماني برگزار مي‌شود كه هنگام آرامش و استراحت كشاورزان و دامداران است.

* روزهاي نبر (نخوردن گوشت) نيز در دي‌ماه عبارتند از :

- ششم دي برابر با ماه روز

- هشتم دي برابر با گوش روز

- پانزدهم دي برابر با رام روز

- بيست و ششم دي برابر با وهمن روز

 

اوستای زمان ساسانی:

اوستای زمان ساسانی:
بنابر کوشش هایی که علما و روحانیون زرتشتی به امر شاهان اشکانی و ساسانی در گردآوری اوستا به عمل آوردند از جمیع کتب و جزواتی که از نو گردآوری و تدوین گردیده بود،برابر روایات و سنت باستانی زرتشتی به بیست و یک نسک یا نسخه ی...ا کتاب تقسیم گردید و باز بنابر سنت دیرین این کتابها را به سه بخش گاسانیک،مانتریک و داتیک از هم جدا کردند.
بهرهء گاسانیک عبارت بود از هفت کتاب درباره سرودها،مناجات و ادبیات مینوئی و اصول دین زرتشتی که از همهء بخشها مهمتر بود.
بهرهء دوم،مانتریک که عبارت بود از هفت جزوه دربارهء نماز و ادعیه و اذکار و نیایشهای بایسته در مواقع و فصول مختلف سال و ساعات روزانه نماز.
و سومین بهره یا داتیک که عبارت بود از هفت نسک راجع به دادها و قوانین و احکام مذهبی و اجتماعی و طهارت و کشاورزی و دامپروری و پزشکی و غیره و نام این بیست و یک نسک عبارت بودند از:

1-سودگر نسک،شامل 22 فصل درباره روش پارسایی و دینداری.

2-ورشت مانسر نسک،شامل 22 فصل در پیرامون امور دینی و روش برگزاری ادعیه و اذکار.

3-بغ نسک،شامل 22 فصل دربارهء آموزشهای دینی و اصول کیش زرتشتی.

4-دامداد نسک،شامل 32 فصل دربارهء جاودانی روان و بهشت و دوزخ و جهان پسین و رستاخیر.

5-ناتر نسک،شامل 35 فصل دربارهء ستارهشناسی و نجوم.

6-باجک نسک،شامل 22 فصل درباره اعمال و مناسک دینی زرتشتی.

7-روداد نسک،که پیش از حمله اسکندر شامل پنجاه فصل و بعدا سیزده

فصل باقیمانده و درباره مسایل سیاسی و نظامی و اجتماعی بود.

8-بریش نسک،که پیش از حمله اسکندر شامل شصت فصل و بعدا دوازده فصل باقی مانده و دربارهء مسایل حقوقی و قانونی بود.

9-کسروب نسک،که پیش از حمله اسکندر شامل شصت فصل و بعدا پانزده فصل باقی مانده و درباره اعمال دینی و روش آئینی است.

10-ویشتاسب نسک،که پیش از حمله اسکندر شامل شصت فصل و بعدا ده فصل باقی مانده و درباره زندگی گشتاسب کیانی است.

11-وشتک نسک،که قبل از حمله اسکند شامل 22 فصل و بعدا شش فصل باقیمانده و درباره رفتار و کردار یکنفر پارسا است.

12-چترداتیک نسک،که شامل بیست و دو فصل و یکی از نسکهای مهم اوستا بوده و راجع به پزشکی-آفرینش-نژادها و آداب و رسوم است.

13-سپند نسک،که شامل شصت فصل دربارهء اخلاق و سلوک شایسته و مثلهایی از زندگی زرتشت است.

14-بغان نسک که شامل هفده فصل دربارهء اهورامزدا و فرشتگان و امشاسپندان از زندگی نیایش است.

15-نیکاتوم نسک،که شامل پنجاه فصل درباره راستی-درستی عدالت اوزان و مقادیر است.

16-گنباسر نسک،که شامل شصت و پنج فصل دربارهء ازدواج-قوانین حقوقی و قضائی و مدنی است.

17-هوسپارم نسک،که شامل شصت و چهار فصل و دربارهء پاداش و کیفر پس از مرگ،کشاورزی و حقوق کشاورزان است.

18-سکاتوم نسک،که شامل پنجاه و دو فصل دربارهء طرز حکومت- عدل و داد-قضاوت و طبقات داوران است.

19-وندیداد نسک،که شامل بیست و دو فصل دربارهء احکام طهارت و قوانین گوناگون است.

20-هادخت نسک،که شامل سی فصل دربارهء فرشتگان-دعا و نماز و سرنوشت روح در جهان پسین است.

21-ستود نسک،که شامل سی و سه فصل دربارهء اهورامزدا و ستایش امشاسپندان است.

به خامه روانشاد موبد رستم شهزادی
گردآوری : فریدون راستی


نشان شناسایی زرتشتی


زرتشتیان به دو نشان شناخته می شوند:

1: نشانه درونی(اندیشه و گفتار و کردار نیک)

2: نشانه برونی یا ظاهری (سدره و کشتی)

سدره با نام اوستایی "وهومنه وَستره" به معنای لباس نیک اندیشی و کشتی با نام اوستایی" اَئیویاونگهن" به معنای کمربند، گواه ظاهری زرتشتیی بودن و شناسنامه دینی است. سدره ، باید نخستین جامعه ای باشد که بدن را بپوشاند و از جنس پنبه، کتان یا ململ و به رنگ سپید است. سپیدی آن نشانه ی پاکی، سادگی و فروتنی است. سدره از 9 تکه فراهم شده است که 9 اصل و باور دین زرتشتی را به گونه ای نمادین یادآور می سازد و بهدین با پوشیدن سدره، این 9 پیام اهورایی را همواره بر تن و جان خود حس کرده و در زندگی به کار می بندد. این باورها عبارتند از:

1: باور به یکتایی اهورامزدا

2: باور به پیامبری اشوزرتشت

3: باور به قانون اشا (راستی و پاکی)

4:باور به دو گوهر همزاد(سپنتامینو و انگره مینو)

5:باور به امشاسپندان

6:باور به جاودانگی روان

7: باور به داد و دهش و نیکوکاری

8: باور به سپندینگی و ارجمندی چهار آخشیج

9:باور به فرشکرت و تازه گردانیدن جهان

سدره پیراهنی گشاد و بی یقه با آستین کوتاه و دارای دو کیسه کوچک یکی در جلو سینه(به نام گریبان) و دیگری در پشت (به نام گُرده) است. کیسه پشتی نشانه و نماد وظیفه هایی است که هرفرد به عنوان یک زرتشتی بر عهده دارد و باید به درستی انجام دهد و کیسه جلویی که به کیسه کِرفه یا کیسه کار نیک معروف است، یادآور پرهیزکاری های یک بهدین است که روی هم انباشته شده و او را خوشبخت میکند.
کشتی، بندی سپیدرنگ از جنس پشم گوسفند است که از 72 رشته نخ به هم بافته شده و نماد 72 هات یسنا است. این 72 نخ را در هنگام بافتن به 6 بخش( به نشانه شش چهره گَهَنبار) تقسیم می کنند که هر یک 12 نخ ( به نشانه 12 ماه سال) دارد و آنها را به هم می بافند. زرتشتیان کشتی را بر روی سدره سه دور به کمر می بندند که نشانه پیروی از اندیشه،گفتار و کردار نیک است و چهار گرهای که زده می شود، به نشانه یادآوری تقدیس و ارجمندی چهار آخشیج و پاک نگاه داشتن محیط زیست است. با خواندن دو بار یَتااهو، دو گره در جلو زده میشود و در دور سوم با خواندن یک بار اوستای اَشِم وُهو دو گره در پشت سر زده میشود.

دین پذیری در باور اشوزرتشت، امری است که به اختیار انسان و برپایه دانش و بینش انجام می پذیرد. بر پایه یک روش کهن و پذیرفتنه شده باستانی، آنگاه که دختر یا پسر به سن هوشیاری و رشد فکری رسید و توانایی گزینش نیک از بد در خود یافت (امروزه بین 8 تا 15 سالگی است) و اوستاهای بایسته را فراگرفت، پدر و مادر می توانند آیین سدره پوشی را برای او انجام دهند تا فرزند، به جرگه زرتشتیان بپیوندد.
سدره پوشی برای او به مانند زایش تازه در دین است. در این هنگام فرد عهد و پیمانی نو با اهورامزدا می بندد و هر روز با باز کردن و بستن دوباره کشتی بر روی سدره (نوکردن کشتی) پیمان خود را یادآوری و نو می کند. این آیین که در گذشته معمولا در بامداد انجام می شده ، امروزه در ایران پس از نیمروز ( به خطر دشواری همکیشان برای شرکت در ساعات اولیه روز) در خانه، تالار ، آدریان ویا یک نیایشگاه انجام می شود. آیین سدره پوشی گاهی نیز به صورت همگانی برپا می شود، یعنی چند نوجوان با هم در یک جشن به وسیله موبد سدره پوش می گردند.
پیش از آغاز مراسم، سدره پوش شونده باید تن خویش را شستشو داده، سدره و جامه ی سپید بپوشد و همراه موبدان در کنار سفره سدره پوشی حاضر شود. یک فرد که می خواهد زرتشتی شود با جامه کاملا سپید در برابر موبد می نشیند، موبد با زمزمه اوستای آتش نیایش و یا اورمزدیشت این آیین را آغاز می کند. پس از پایان برساد، او در حالی که گوشه آستین های موبد را در دست گرفته است، با او هم پیوند شده؛ اوستای کشتی بستن را زمزمه می کند؛ موبد کشتی را به کمر وی بر روی سدره می بندد؛ پس از آن، سروده مزدیسنو اهمی را به همراه موبد میخواند و اقرار خود را به مزداپرست زرتشتی بودن اعلام میدارد. سپس در برابر موبد می ایستد و با خواندن اوستای پیمان دین در برابر شرکت کنندگان، این پیمان اهورایی را می بندد که بر پایه پیام پاک اشوزرتشت و با راست ترین دانش خدا داده ، دین پاک مزدیسنا را با اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک بپذیرد و اقرار می کند به یکتایی دادار اورمزد و پیروی از دین بهی که اشوزرتشت مهراسپیتمان آورده است. در پایان، موبد برای سدره پوش شونده اوستای تندرستی خوانده و از اهورامزدا برای او آرزوی دیرزیوی ، درست زیوی و شادزیوی می نماید. بستن کشتی به کمر، نشانه ی آن است که هر زرتشتی با نو کردن کشتی، بار دیگر پیمان خود را با دین مزدیسنی به یادآورد و همواره آماده خدمت کردن به دین بهی و سود رساندن به مردم باشد که همان پایداری و استواری بر خواست اهورامزدا است.

بی هیچ تردید باید گفت: سدره پوشی، آیینی بسیار زیبا است که به زرتشتی اندیشیدن و به باور های زرتشتی عمل کردن را می آموزد و نشان می دهد که در پیمودن راه راستی تنها نیست و دیگر زرتشتیان، اشوان و راستی جویان جهان نیز با او همازور و همراه اند.

سرچشمه : کتاب دینی دوره دبیرستان زرتشتیان ایران

خویشکاری زرتشتیان

 زرتـشتـی همراه با نیایشهای روزانه در طی سال با برگزاری جشن های ماهیانه و داد و دهش در شش چهره گهنبار و برپایی نوروز و جشن سده و رفتن به آتـشکده و آتـش ورهرام ، شاه ورهرام ایزد  و زیارتگاههای دیگر در روزهای ویژه وگرامیداشت در گذشتگان در پرسه های همگانی ، تلاش میکند تا پـاکی تن و اشـویی روان خویش را همواره حفظ نماید و نیکی و پـاکی را در جهان گسترش دهد ، چنانکه هر زرتـشتـی پیوسته این آیه از گاتـها را با خود زمزمه میکند :« ات چا توئی وام خیاما یوئی ایم فرشم کرنئون اهوم مزدائوس چا اهورا ئونگهو آ مویسترا برنا اشا چا هیت هترا منائو بوت یترا چیس تیش انگهت م اتا

ای اهـورا مـزدا ، بشود در زمره کسانی باشیم که جهان را ، به سوی آبادانی و پیشرفت و مردم را به سوی رسایی و خوشبختی رهنمون می سازند.
اهنود گات – یسنا هات 30 بند 9

گاه،روز و ماه نیایش زرتشتیان




در تقسیمات مذهبی زمانی آیین زرتشتی سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز و هر روز به پنج گاه تقسیم شده است که این ماهها و روزها با نامهای مخصوص به خود مشخص میشوند . ماهها به ترتیب : فروردین، اردیبهشت ، خورداد ، تیر ، امرداد ، شهریور ، مهر ، آبان ، آذر ، دی ، بهمن و اسفند نام گذاری شده است . (در یازدهم فروردین 1304 بنا بر تصویب مجلس شورای ملی در تقویم رسمی کشور از نامهای ایرانی سالنمای اوستایی استفاده شد و از آن زمان نام ماههای زرتشتی و تقویم رسمی کشور یکی شد.) همچنین هر روز از ماه در بین زرتشتیان به یک نام خوانده میشودکه نخستین روز ماه ، به نام اورمـزد آغاز و پس از آن با نام امشاسپندان ادامه می یابد بهمن ، اردیبهشت ، شهریور ، سپندارمذ ، خورداد ، امرداد و پس از آن با نام ایزدان دی به آذر ، آذر ، آبان ، خور ، ماه ، تیر ، گئوش در دسته اول و دی به مهر ، مهر ، سروش ، رشن ، فروردین ، ورهرام ، رام ، باد در دسته دوم و دی به دین ، دین ، ارد ، اشتاد ، آسمان ، زامیاد ، مانتره سپند و انارام در دسته سوم . در سرآغاز هر یک از این دسته ها نام دی به معنی آفریدگار جای گرفته که سه مرتبه تکرار میشود .به همین علت برای متمایز ساختن آنها از یکدیگر این روز های دی به همراه نام روز بعد خود مشهور میباشند .همچنین پنج روز باقیمانده پایان سال که به بهیزک یا پنجه معروف می باشد به ترتیب با نامهای اهنود ، اشتود ، سپنتمد ، وهوخشتره و وهیشتواش نامیده می شود .

توضیحات بالا به این منظور ارائه گردید که در پایان نماز و به هنگام خواندن برساد لازم است تا نام روز و ماه و همچنین گاه بجای آوردن نماز ذکر شود . بنا بر این در آغاز نیایش نماز گزار باید نام روز و ماه را دانسته تا در پایان نماز ، برساد را به نام گاه مورد نظر بخواند . همچنین به هنگام خواندن سروش باج یا لابه لای نیایش های دیگر قطعات مخصوص که مربوط به گاه خواندن نماز است خواسته می شود که باید مطالب ویژه گاه مورد نظر خوانده شود . در این میان روز نیز که به پنج قسمت تقسیم شده با نامهای مخصوص به خود خوانده میشود: هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم ، اشهن .

· گاه هاون ، از برآمدن آفتـاب تا نیمـروز میباشد .

· گاه رفتون از نیمروز تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، با توضیح اینکه از روز اورمزد و آبانماه یعنی آغاز زمستا ن بزرگ (مطابق با بیست و پنجم مهر ماه تقویم رسمی ) تا پایان سال گاه رفتون نداریم و خواندن گاه رفتون جایز نیست . گاه هاون در این روزها از برآمدن آفتاب تا سه ساعت پس از نیمروز میباشد ، یعنی عملا با کوتاه شدن طول روز گاه هاون جایگزین گاه رفتون میشود .

· گاه ازیرن از سه ساعت پس از نیمروز شروع و تا غروب خورشید ادامه می یابد .

· ایوه سریترم گاه با غروب خورشید و پیدا شدن ستاره آغاز و تا نیمه شب ادامه می یابد .

· گاه اشهن از آغاز نیمه شب تا برآمدن آفتاب است . برساد در گاه اشهن بنام روز قبل خوانده میشود یعنی عملاً آغاز روز از بر آمدن آفتاب در گاه هاون در نظر گرفته میشود .

به هنگام آغاز گاه موبد آتـشکده ، ضمن خواندن اوستا در مقابل آتـش با به صدا در آوردن زنگی که در آتشگاه و در کنار آفرینگانی آتـش قرار دارد آغاز گاه تازه را به نمازگزارانی که در آتـشکده هستند اعلام میکند .

زرتشتیان خصوصاً در روزهای اورمزد ، اردیبهشت ، آذر ، سروش ، ورهـرام و همچنین دی به آذر ، دی به مهر و دی به دین به آتـشکده رفته و به نیایش اهورا مزدا میپردازند ، همچنین در روزهای اردیبهشتگان و آذرگان مراسم جشن در آتشکده برگزار میگردد ، هر ساله ضمن برگزاری جشن اردیبهشتگان آتش آتشکده با آتش طبقات مختلف مردم « مس» میشود .

در اینجا به جزئیات و نکات ریزی که همواره به هنگام خواندن نیایشها ، مرتبط با گاه و زمان نیایش میباشد و باید به آنها توجه نمود اشاره میشود . نیایشهای روزانه را نباید نزدیک پایان گاه شروع کرد به طوری که گاه بعدی آغاز شود اما در خواندن اوستاهای بزرگ اگر گاه تمام شد برساد را باید به نام گاه قبلی خواند .

بهترین زمان برای نیایش یک ساعت پس از نیمه شب در اشهن گاه و سپس در گاه هاون و همچنین یک ساعت پس از آغاز ایوه سریترم گاه تا دو ساعت پس از آن میباشد که این ساعات بهترین زمان برای نیایش توصیه شده است .

در آغاز روز پس از خواندن اوستای بایسته ، باید خورشید نیایش و مهر نیایش با هم خوانده شود و باید توجه نمود که خواندن هر یک از این نیایش ها یکی بدون دیگری جایز نیست ، همچنین این نکته که خواندن خورشید نیایش ، مهر نیایش و آبزور در پیش آتش آتشکده ناروا ست ، در ضمن این نیایشها و خورشید یشت ، مهریشت و آبان یشت را در شب یعنی گاههای ایوه سریترم و اشهن نباید خواند .

اوستا های گاه هاون ، رفتون ، ازیرن ، ایوه سریترم و اشهن گاه که هر یک به طور جداگانه قطعاتی از خرده اوستا را به خود اختصاص داده اند را باید در گاه مخصوص به خود خواند .

ماه نیایش را فقط در شب یعنی از آغاز گاه ایوه سریترم تا پایان اشهن گاه میتوان خواند . سروش یشت سر شب فقط در ایوه سریترم گاه تا سه ساعت از شب گذشته خوانده میشود و در هنگامی دیگر خواندنش جایز نیست . در سر شب آتـش نیایش باید پس از سروش یشت سر شب و در حضور آتـش خوانده شود .

خواندن یزشنی و آفرینگانها بجز آفرینگان رفتون در گاه هاون و خواندن وهیشتواش گاه در روز توصیه شده است ، خواندن اهنود گاه یایشت گاهان برای تندرستی چند روز پشت سر هم و خواندن پتت در ده روز پنجه و روز اورداد (کبیسه) و سه روز نخست درگذشتگان جایز نیست . (مجموعه سخنرانی های موبد شهزادی – مهرانگیز شهزادی ، صفحات 65 تا 72

جهان شادی بخش

در کتاب دینکرد(:یکی از نسک پهلوی که درون مایه فلسفی دارد) به تناوب گفته می شود که شادی و نشاط رمز بالندگی و نیکبختی مردمان است،چه کامیابی و پیروزی ایرانیان باستان را برخاسته از همین شادی و نشاط می داند...

اگر با نگاهی تیزبینانه به نثر اوستا و نسک پهلوی و نیز آیین های مذهبی زرتشتیان بنگریم،نیک در خواهیم یافت که سخن دینکرد پُر بی راه نیست.چه در آیین های کیش زرتشتی اندوه،گریه و مویه جای و جایگاهی ندارد.در همه جای این نسک سخن از «یسن»(1) و نیایش شادی آفرین مردمان به پیشگاه اهورامزداست،چنانکه می توان چکیده ی پیام اوستا را دعوت به پرستیدن خداوند از سر شوق و علاقه دانست،نه بندگی کردن از سر عجز،همراه با ترس و مویه و لابه،زیرا که پرستیدن اهورامزدا سبب شادی و نشاط در مردمان می شود.

آنگاه که اشوزرتشت پیام دعوت خویش را در میان مردمان آریایی آشکار ساخت،ایشان گرفتار گمراهی ها و باورهای شرک آلود بسیاری بودند.آن مردمان برای خدایان پنداری خویش قربانی و فدیه می دادند و خویشتن را تسلیم سرنوشت و زمان می پنداشتند. پیامبر پاک سرشت کوشید تا بسیاری از آن ناهنجاری ها را از چهره ی جامعه بزداید و زندگی توده ی مردمان را از چنگال جهل و خرافه پروری اوسیج ها و کرپن ها رها سازد.آن وخشور آداب و رسوم خداپسندانه،خردمندانه و انسانی را جایگزین بسیاری از آن کژرفتاری های پیشین کرد.اشوزرتشت و پس از او مریدان و یارانش در انجمن مغان با پالودن سنت های زیبا و شادی آفرینی چون نوروز،مهرگان،سده و... از کج فکری های دیوپرستان،در این جشن های ایرانی،روحی تازه دمیدند.جشن هایی که تا پیش از آن میعادگاه نعره های مستانه و شب هنگام اُوسیجها در قربانگاه ها و مهرابه ها همراه با قربانی های خونین جانداران بی گناه و شُرب مواد سُکرآور بود؛جای خود را به شور پرستش خردمندانه خداوند جان و خرد داد.آن لانه های غمبار جهل و شرک،حریم ستایشی شاد از برای اهورامزدا گردید.

نور حقیقت گاتها،تاریکخانه انباشته از دروغ آن خدایان ترسناک،خون خوار و درنده خو را روشن ساخت.پرتوهای راستی پرده های سیاه و خاک گرفته ی دروغ را از هم درید، تخت های آن خدایان درهم شکست و جملگی سرنگون شدند.نسیم روح مفرح و شادی بخش اخلاق گرایی و انسان دوستی وزیدن گرفت.آورنده ی این نسیم به دلدادگان مزدا آموخت که جشن و شادی حقیقی،هنجاری است پیوند آفرین میان انسان با روان هستی(:گئوش اوروان) و نشان از احترام و سپاس گذاری انسان در برابر بخشش های جهان آفرین(گئوش تشن) است.

اما چرا «شادی»؟ اوستا،شادی را کرداری سپند(:افزاینده) می شمارد،زیرا که سبب افزایندگی نیروگان سپنتامینو است.برای درک این سخن بایسته است تا تعریفی فشرده از فلسفه ی پولاریته در هستی شناسی زرتشتی داشته باشیم.جهان هستی چنانکه از هات30 و 45 گاهان برمی آید جلوه گاه پیدایش دو نیروی اهورا آفریده کاهنده(:انگره) و افزاینده(:سپنته) است.نیروی افزاینده(:سپنتامینو) مبین فعل حرکت در هستی است و بن زندگی گیتی و حرکت جهان بسوی آبادانی،پیشرفت و بالندگی در راستای نیروگان اوست.دیگری نیروی کاهنده(:انگره مینو) است که جهان را به سوی سکون،ویرانی، پسرفت و نازندگی می کشاند.در برآیند این دو نیرو است که در عرصه هستی«زندگی و نازندگی»،«نیکی و بدی»،«سودمندی و زیانمندی»،«زشتی و زیبایی»،«حرکت و سکون» و... مفهوم و معنی پیدا می کنند.اساسا" در هستی شناسی زرتشتی از وجود نیروگان این دو نیروی همزاد اما متضاد افزاینده و کاهنده است که زندگی گیتی معنی پیدا می کند و انسان با واقعیت انسانی خویش در میان این دو نیروی افزاینده و کاهنده ایستاده است.فکری که از یک جهت می آید او را بسوی فراتر از واقعیت انسانی خویش،یعنی تعالی و جاودانگی می خواند و دیگری او را بسوی فروتر از واقعیت انسانی خویش یعنی سقوط،ذلالت و حرمان(:بی بهرگی و پوچی) می کشد.

اما در این میان خویشکاری انسان چیست؟ پاسخ گاتها روشن است،خویشکاری انسان حرکت در راستای «اشا» است.زیرا حرکت او در راستای اشا سبب تقویت و افزایندگی نیروی زندگی و جلوه های حیات در عالم هستی خواهد شد.نیستی زندگانی هستی، لاجرم نبود انسان نیز خواهد بود،پس تقویت نیروگان سپنتامینو در هستی،یاری رساندن به حفظ حیات نوع بشر است و حفظ حیات گیتی و افزایش نیروگان سپنتامینو در جهان با اراده ی اهورامزدا یعنی اشا هم راستاست.بر همین اساس است که اشوزرتشت به سوی مردمان آمده است تا ایشان را به سوی افزایندگی(:سپنتامینو) در راه اشا هدایت کند (:هات31بند2).در این میان هر اندیشه،گفتار و کرداری که سبب ساز افزایندگی نیروگان زندگی شود،سپند،نیک و سودمند قلمداد خواهد شد.شادی و نشاط یکی از این مظاهر سودمند و اشویی است.

بی سبب نیست که موبدان زرتشتی،سرودهای اوستا را،نغمه جشن و شادی می دانند. زیرا که برای نیکبختی و شادکامی انسان سروه شده است.از نگاه موبدان،کتاب اوستا کتاب زندگی است و روح سخنان آن با مویه(2)،مرگ و نازندگی بیگانه است.در اوستا همه جا سخن از افزایندگی نیروگان زندگانی گیتی و گسترش شادی و خوشبختی برای بشر است.چه از دیدگاه گاتها و سایر نسک اوستا،اهورامزدا،آفریدگار جهان زاینده با تمام زیبایی ها و شادی های درون آن است.در یک کلام،اوستا مظهر افزایندگی(:سپند) است.

فرمان حقوق بشر کوروش بزرگ را نیز می توان نمونه ای بارز از افزایندگی دانست.در این فرمان فلسفه ی پولاریته در هستی شناسی زرتشتی به شکلی روشن به تصویر کشیده می شود.چه کوروش بزرگ نماد زدودن مظاهر کاهنده انگره مینو چون مرگ،غم، ستم،بی داد(:بی عدالتی)،قربانی،برده داری و در یک کلام آن بدبختی هایی است که از سوی دوژمن ها و اکمن ها(:بیدادگران و بداندیشان) بر مردمان روا می شود.او آورنده زندگی،شادی،نشاط،دادگری،منع قربانی و برده داری و در یک کلام نیکبختی و شادکامی برای مردمان است.واژه ی شادی و البته شادی آفرین بودن نتیجه ی کارهای کوروش بزرگ چیزی است که به کرات در متن فرمان حقوق بشر تکرار می شود(3).

اما در این وادی شاه سخن کلام گاهان است که در این باره می فرماید:

 

    هات44بند6:«ای هستی بخش یکتا پرسشی از تو دارم.خواستارم حقیقت را بر من آشکار سازی.آیا آنچه را که بیان خواهم کرد حقیقت دارد؟آیا عشق و ایمان به خدا و در پرتو کار نیک،راستی و درستی افزایش خواهد یافت؟آیا در پرتو منش پاک،نیروی ایزدی پدید خواهد آمد؟این جهان بارور و شادی بخش را برای که آفریدی؟»

 

    هات47بند3:«پروردگارا،به راستی تو شرچشمه ی خرد افزاینده[سپنتامینو] هستی. این زمین[=جهان گیتی] شادی آفرین را تو آفریدی...»

 

این شادی که در گاتها از آن سخن می رود،شادی اهورا داده است.آن شادی و خرمی که اشو زرتشت آن را بستر پیشرفت و بالندگی جهان گیتی و مقدمه ی شکل گیری عشق و ایمان مردمان به اهورامزدا می داند،عشقی افزاینده که پایان آن جاودانگی است.

 

چه شت زرتشت مه وخشور ایران    همان پیغمبر پاک دلیران

بگفته در مهین نامه ی اوستا    ز گفت پاک دادار یکتا

که گیتی راستی و شادمانی است    وزین دوره به گاه جاودانی است

 

استمرار این کلام گاتها در باب اهورا داده بودن شادی را در سنگ نبشته های داریوش شاه هخامنشی نیز می توان مشاهده کرد،چه داریوش شاه از مومنان راستین طریقت اشوزرتشت بود:

 

    سنگ نپشته نقش رستم:«خدای بزرگ (است) اهورامزدا که این زمین را آفرید،که آسمان را آفرید،که مردم را آفرید،که شادی را برای مردمان آفرید...»
    سنگ نپشته نقش رستم:«خدای بزرگ است اهورامزدا،که این شکوهی را که دیده می شود آفرید،که شادی را برای مردمان آفرید،که خرد و فعالیت[کار و کوشش] را بر داریوش شاه فرو فرستاد...»

 

در سرودهای مینوی گاهان همواره یکی از درخواست های پیامبر در نیایش به پیشگاه اهورامزدا،بخشش شادی و نیکبختی به پیروانش است:

 

    هات43بند14:«ای مزدا آن سان که مرد دلیر و توانایی به دوست خود مهربانی کرده و او را آرامش می بخشد،به پیروانم شادی فزون از اندازه بخش،آن شادی و سروری که در پرتو راستی[=اشا] بدست آید و در قدرت شهریاری توست.»

 

زنده یاد دستور فیروز آذرگشسب پیرامون این بند می نویسد:«نکته ای که در این بند کمال اهمیت دارد آن است که می فرماید:«آن شادی و سروری که در پرتو راستی بدست آمده» چون ممکن است که انسان از راه نامشروع و یا دزدی و کلاه برداری و رشوه خواری و ضعیف کشی و... صاحب ثروت و دارایی گردد و خود را خوشبخت انگارد و اندک زمانی به خوشبختی و سرور مصنوعی دلخوش باشد،ولی پیامبر می فرماید آن سرور و شادی که با کوشش و زحمت و از راه درستی و صداقت تأمین شده باشد،موجب خوشبختی واقعی خواهد گردید...»(4)

شادی و نشاط با روایات مذهبی ایرانیان باستان پیوندی مستحکم دارد چنانکه در کتاب هفتم دینکرد(کرده سوم بند2) و گزیده های زادسپرم(کرده هشتم بند15) پیرامون زاده شدن اشوزرتشت می خوانیم که آن وخشور هنگام زادن از مادر خندان به دنیا آمد و می خندید!! توجه داشته باشید که فعل خندیدن یک رفتار آموختنی است.

 

بدان گه که زمان دیمه داد    زراتشت فرخ ز مادر بزاد

بخندید چون شد زمادر جدا    درخشان شد از خنده او سرا

عجب ماند در کار او باب او    وزان خنده و خوبی و آب او

بدل گفت که این فرِّۀ ایزدیست    جز این هر که از مادر آمد گریست

(زراتشت نامه)

«زادسپرم» پیدایش این خنده را سرشته از وهومن امشاسپند می داند.چنانکه در کرده ی هشتم گزیده های زادسپرم می خوانیم که چون وهومن امشاسپند(:اندیشه ی نیک) به خواست اهورامزدا در اندیشه ی اشوزرتشت درآمد و با آن در آمیخت و نیز از آنجا که وهومن امشاسپند مینوی شادی آفرین است،اشوزرتشت هنگام زادن از مادر خندید...

اگر گیتی خود شادمان از شادی اهورا داده است و اگر شادی اهورا داده همه خوشبختی و افزایندگی است.پس به شادی راستین شاد باشیم و در پی شادی دیگران بر آییم،زیرا چنانکه اشوزرتشت می فرماید:«خوشبخت آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد».پس شادیتان افزون باد...در پناه مزدا 

 

 

پی نوشت:

1: واژه ی اوستایی «یسن» ، معادل «یجن» در سانسکریت ، معادل «یزشن» در پهلوی به معنی ستایش و پرستش است.ستایش و پرستشی که موجب افزایش نیروگان زندگی انسانی و پویایی و نیرومندی ذهن و اندیشه انسان می شود.

2: واژه ی مویه در اوستا بصورت«اَمَ ی وَ» آمده.این واژه در پهلوی به«مویک» و در فارسی امروزی «مویه» شده است.

3: بارزترین آنها جمله ای است با این مضمون:«بشود که دل ها شاد گردد».

4:دستور فیروز آذرگشسب ، ترجمه گاتها[دوره دو جلدی] ج2 ص101
شادی یعنی‌ امید به زندگی‌ یعنی‌ لذت بردن از بودن و زیستن.

شادی یعنی‌ دوست داشتن خود و همهٔ دیگر جاندران و همهٔ هستی‌.

شادی یعنی‌ زیستن در هارمونی با طبیعت و همزادان دیگر.
...
شادی یعنی‌ دوست داشتن عشق ورزیدن،

شادی یعنی‌ با اندیشهٔ نیک‌، گفتار نیک‌ و کردار نیک‌ یکی‌ شدن و با آن زیستن.

شادی یعنی‌ کار، کوشش، مهر ورزیدن.
 

 فرید شولیزاده

جشن های ایران باستان

[]جشن روزهای گات‌ها

دوازده ماه سی روزه درست ۳۶۰ روز می‌شد، پنج روز باقی مانده را در شمار ماه محسوب نمی‌داشتند این پنج روز خمسهٔ مسترقه یا به فارسی پنجه، و پنجهٔ دزدیده، اندرگاه، روزهای گاتها و نامهای دیگر نامیده می‌شد. این پنج روز را ایرانیان جشن می گرفتند و شادی می کردند و این را ایام نزول فروهرها یا ارواح درگذشتگان به خانه می‌دانستند.

[] جشن شب وه

یک رشته از جشن‌های آریایی از اقوام هند و ایرانی و هند و اروپایی جشن‌های آتش است. منظور از جشن‌های آتش جشن‌هایی است که با افروختن آتش جهت سور و سرور و شادمانی آغاز و اعلام می‌شد. میان رومیان و یونانیان و بعضی از ملل دیگر اروپایی نظایرش با جشن‌های آتش ایرانی هنوز باقی است. از جمله جشن‌های آتش که هنوز در ایران باقی مانده جشن چهارشنبه سوری و جشن سده است. از جشن‌های آتش که فراموش شده، باید از جشن آذرگان در نهم ماه آذر و جشن شهریورگان در روز چهارم ماه شهریور نام برد.

لازم به یادآوری است که زرتشتیان عقیده دارند، روشنی و آتش و آفتاب تجلی اهورامزدا است. اهورامزدا به وسیلهٔ نور تجلی می‌کند.

[] جشن سده

گویند چون صد روز از زمستان بزرگ سپری می‌شد ایرانیان جشن سده را برپا می‌کردند چون بر آن بودند که اوج و شدت سرما سپری شده و این پدیدهٔ نابسامانی و سکون که از کردار اهریمن است، توان و نیرویش رو به زوال و کاستی است. این جشن را دهمین روز از بهمن ماه برگزار می‌کردند به شب هنگام و در این وقت درست سد روز از زمستان بزرگ می‌گذشت. در جشنی بزرگ آتش را که جلوگاه و رمز و کنایت از اهورامزدا است، می‌افروزند تا نیروهای اهریمنی ضعیف و نابود شوند.

یکی از مشخصات و ویژگی‌های جشن سده تعاون و همکاری مردم است. این جشنی است، همگانی در گذشته مرسوم بوده که گردآوری هیزم و خار و خاشاک برای جشن فریضه‌ای دینی است و کرداری است که ثواب دارد. مردم در این جشن بعضی حیوانات را از ددان و زهرداران در آتش می‌سوزاندند.

[] جشن سوری پایان سال

در تقویم و روزشماری ایرانیان شنبه و چهارشنبه و یا آدینه وجود نداشته است. اساس تقسیم آنان در روز شماری بر آن پایه نبود که ماه را به چهار هفته با نامهای کنونی روزها بخش کنند، لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقیقاً چنین جشنی برگزار نمی‌شده است. روز شماری کنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شد.

جشن سوری یک عادت و رسم قدیمی بوده که در پایان سال اجرا می‌شده است و آنچه مسلم است، چهارشنبه نبوده‌است. علت جشن و آتش افروزی در ایام آخر سال مربوط می‌شود به جشن فروردگان که فروهرها یا ارواح مردگان به مدت ده شبانه روز از جایگاه اصلی خود در آسمان به شهر و دیار و خان و مان فرود آمده و میان بازماندگان زندگی می‌کنند. یکی از واجبات و سنت‌های معمول آتش افروختن بر سربام‌ها و در کوی و برزن بوده‌است. علتی که برای آن ذکر می‌کنند، اینست که ارواح را راهنما باشد تا در روشنی و فروغ آن به خانه‌های خود درآیند.



[] نوروز

نوروز بزرگترین جشن ایرانیان از روزگار کهن تا به امروز است و هم چنین نمایان‌ترین جشن‌های بهاری جهان به شمار می‌رود. تقدس و احترام و بزرگی نوروز بیش از حد توجه و انتظار است چون با ماه فروردین که ویژهٔ فروشی‌ها (فروهر جوهر حیات) و ارواح طیبه است، شروع می‌شود و روز اول آن با نام خداوند آغاز می‌گردد و اول بهار و اعتدال ربیعی و رستاخیز طبیعت و زندگی مجدد در جهان است.

[ویرایش] جشن آبریزگان

جشن آبریزگان از جمله مراسم معتبر و مشهوری است که به نوروز منسوب است و اغلب مورخان و نویسندگان بدان اشاره کرده‌اند. از جمله مراسم این جشن رسم شست و شوی و غسل کردن و آب پاشیدن به یکدیگر می‌باشد. در مناطق جنوب غرب کشور در مناطقی از استان کهگیلویه و بویراحمد این جشن در پائیز و به منظور درخواست باران برگزار می شود. این هنگامی است که کشاورزان در پاییز غلات خود را می کارند و در اواخر بهار برداشت می کنند. این جشن به نام محلی خشک گلال نام دارد. این جشن بدین گونه برگزار می شود که در یک شب مردان و زنان و کودکان در روستا گرد هم آمده و با برداشتن دوتا سنگ و کوبیدن آنها به هم و خواندن عبارت" گلال گلال اوو برد خشک گلال اوو برد" خانه های روستا را یک به یک می گردند. رسم است که اهالی هر خانه به جمعیت آب بپاشد و بعد مقداری آرد به آنها بدهد. بعد از جمع آوری آردها زنهای شرکت کننده در جشن آنها را خمیر کرده و به تعداد افراد شرکت کننده در جشن گلوله خمیری درست می کنند. به طور محرمانه ای در یکی از گلوله های خمیر یه ریگ یا شن قرار می دهند و گلوله های خمیر را به افراد حاضر تعارف می کنند. با برداشت گلوله های خمیر و مشخص شدن فردی گه دارای خمیر ریگی بوده است جشن به پایان می رسد ولی در صورتی که تا دو شبانه روز باران نبارد فردی که دارای ریگ بوده است را کتک می زنند یا در برکه ای آب سرد می اندازند تا خدا دلش بسوزند و باران بزند.

[] نوروز کوچک

روز نخست فروردین ماه نوروز عامه یا نوروز کوچک یا نوروز صغیر خوانده می‌شد. پنج روز اول فروردین جشن نوروز گونه‌ای همگانی داشته و عموم مردمان به اجرای مراسم و سرور و شادمانی می گذرانیده‌اند از اینرو آنرا نوروز عامه نامیده‌اند.

[] نوروز بزرگ

نوروز بزرگ یا خرداد روز یا نوروز خاصه یا به اصطلاح پارسیان هند خرداد سال ، نام ششمین روز فروردین ماه در ایران باستان بوده‌است. این روز در میان جشن‌ها و اعیاد فراوان ایران باستان به ویژه دوران ساسانیان از اهمیت و ارزش و تقدس خاصی بهره داشته‌است. از جمله زرتشتیان بدان باور دارند که تولد زرتشت نیز در چنین روزی است.

[] جشن مهرگان

سال ایرانیان باستان، به صورتی که آن را در سنگ نوشته‌های داریوش بزرگ در بیستون می‌یابیم، در پاییز آغاز می‌شد و جشن بسیار معروف مهرگان (بگیاد) ایرانیان باستان، در اصل جشن اول سال ایرانیان بوده‌است.[۱۳] در اواخر فرمانروایی داریوش بزرگ، سال اوستایی نو، سال دینی زرتشتی گشت و روز اول سال به اول فروردین، عید نوروز منتقل شد.[۱۴] به همین جهت بسیاری از مراسم ملی مذهبی نوروز و مهرگان همانندی و یکسانی دارند. یکی از بارزترین مراسم نوروز و مهرگان بار عام شاهان بود.

[] یلدا

یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان و بلندترین شب سال برپا می‌کنند سابقه‌ای چند هزار ساله دارد و این رسوم ویژه آریایی‌هاست. اقوام قدیم هند و ایرانی و هند و اروپایی جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان می‌گرفتند به ویژه ژرمنی‌ها عید تولد آفتاب را در آغاز زمستان گرفته و آن را به خدای آفتاب نسبت می‌دادند و این بی تناسب هم نیست، چه واقعاً آغاز زمستان مثل تولد جدید خورشید است. روز اول ماه دی، خور یا خره روز همچنین خرم روز نیز نامیده شده‌است.

[] جشن‌های دیگر سال

همچنین در ایران باستان جشن‌های دیگر در هر ماهی وجود داشتند که یا صرفاٌ جنبهٔ مذهبی دارا بوده‌اند و یا ملی و یا ترکیبی از هر دو عنصر بوده‌اند با آمیزه‌ها و نگارینه‌هایی جهت تعلیل و تفسیر از اساطیر و مواد تاریخ داستانی و رویدادهای تاریخی.

[] جشن آبانگاه

در روز دهم ماه فروردین جشنی برگزار می‌شده‌است، موسوم به آبانگاه که آنهم با آب و باران و مراسمی در تقدیس آن مربوط است.

[] سروش روز

روز هفدهم از هر ماه سروش نام دارد. در برهان قاطع آمده است که نیک است در این روز دعا کردن و به آتشکده رفتن.

[] جشن خزان

گویا دو جشن تحت عنوان خزان برگزار می شد. جشن خزان نخستین و جشن خزان دوم. اولی در روز هشتم شهریور ماه و دومی روز اول مهر.

[] سیرسور

در روز چهاردهم دی ماه رسم بود که خوراک‌هایی با سیر طبخ کرده و بخورند.

[] جشن دیبگان

روز پانزدهم از ماه دی از خمیر یا گل تندیسی از آدمی ساخته و آنرا در مدخل در یا راهرو خانه‌ها می‌نهادند، بعداً این مجسمه را می‌سوزاندند.

[] جشن گاوگیل

سبب این جشن را گفته‌اند مملکت ایران در این روز از ترکستان جدا شده و گاوهایی که ترکستانیان از ایرانیان به یغما برده بودند، پس گرفته شد.

[] جشن بادبره

روز بیست و دوم هر ماه باد نام دارد. این واژه در اوستا وات و یکی از ایزدان در دین زرتشتی است. ابوریحان بیرونی می‌گوید در قم و حوالی آن باد روز با مراسم بسیار مفصلی که با شادی و پایکوبی همراه است برگزار می‌شود و بازاری تدارک می‌بینند که در آن بازار وسایل شادی و رفت و آمد و گونه‌ای کارناوال برپا می‌گردد.

[]چله بزرگ وچله کوچک

چهره های گهنبار

گاهنبار میدیوزرم نخستین گاهنبار روز پانزدهم اردیبهشت ماه، چهل و پنجمین روز از اول سال که در آن آسمان آفریده شد.

گاهنبار میدیوشـم روز پانزدهم تیر ماه صد و پنجمین روز سال که در این روز آب آفریده شد.

گاهنبار پـتیه‌شـهیم روز سی ام شهریور ماه صد و هشتادمین روز سال که در این روز زمین آفریده شد.

گاهنبار ایاسرم سی‌ام مهر ماه دویست و دهمین روز سال که در آن گیاه آفریده شد.

گاهنبار میدیارم بیستم دیماه دویست و نودمین روز سال که جانوران آفریده شدند.

گاهنبار همسپثمیدیه و جشن همسپثمیدیه در آخرین روز کبیسهٔ سال یعنی سیصد و شصت و پنجمین روز سال که مردمان آفریده شدند. این جشن را جشن فروردگان نیز می‌نامند.هر یک از جشنهای ششگانهٔ گاهنبارها پنج روز بطول می‌انجامیده و آخرین روز هر گاهنبار مهمترین روز جشن بوده است

ادامه نوشته