هستی و خدا

واژه خدا یا خدای از واژه اوستایی خوذاته xvaďâta که در اوستا صفت است گرفته شدهاست. معنای این واژه برابر است با پاینده به داد خود یا خودِ قانون.این واژه در پارسی میانه به ریخت خوتای(مانند خوتاینامَک) و به معنای آفریدگار یاد شده و به این ترتیب به فارسی امروز نیز رسیدهاست.
رابطه خدا و دین
بین خدا و دین رابطه مستقیمی برقرار نیست و افراد بی دین
یا به زبان عربی لامذهبی هستند که هم زمان با بی دینی به خدا معتقدند به
این افراد دئیست گفته میشود. همچنین ادیانی وجود دارند که پیروانشان معتقد
به وجود خدا نیستند، بودیسم و بسیاری از ادیان آسیای شرقی اینگونه هستند.
اگر فردی به خدا اعتقاد نداشته باشد به او بی خدا یا خدانشناس میگویند و اگر کسی به وجود خدا معتقد باشد او را خداباور یا خداشناس میخوانند.
نگرش آیین زرتشت به جهان هستی، پیروی
و پیوستن به قانون اشا است. از دیدگاه او خداوند جان و خرد، جهان را بر
پایه هنجاری آفریده که بر تمام هستی حکمفرماست و او این هنجار و نظم حساب
شده را اشا مینامد. استواری قانون اشا بر جهان هستی بازتاب اراده و خواست
پروردگار است. انسان باید خود را با هنجار هستی، همگام و همراه سازد. راستی
و درستی، مهر و فروتنی و فروزههای نیک انسانی را در خود پرورش دهد. تا با
هنجار اشا همراه و همگام شود. قانون اشا، نیروی هماهنگ کننده جهان هستی
است و هیچ پدیدهای از اتم تا کهکشان وجود ندارد که بر پایه این هنجار
هماهنگ استوار و پایدار نباشد خدا در آیین زرتشت بر خلاف انچه ضد ایرانیان
میگویند همواره یکتا بودهاست
در باور دسته دیگری از دینها از جمله بوداگرایی و هندوگرایی خدایان زیادی وجود دارند. این خدایان یا ایزدان معمولاً نمادهای جنبههای گوناگون جهان برتر و ماوراءالطبیعه هستند. به اینگونه دینها، دینهای چندخدا گفته میشود.*[۲]
در باور صوفیگرایان، موجود برتر یعنی خدا، (که صوفیان آن را «حق» مینامند) موجودی است که به هیچیک از صفاتی که در جهان ما یا در ذهن ما حضور دارند منسوب نیست.
گروه دیگری (از جمله عدهای از صوفیان) به همه خدایی (PANTHEISM) باور دارند. همهخداباوران یا بدیگر سخن، گرایندگان به مفهوم وحدت وجود، کل همین جهان را برابر با خدا میدانند.
گروه دیگری نیز به خدافراگیردانی (Panentheism) باور دارند. خدا-فراگیر-دانی شکلی از خداپرستی است که معتقد است خدا دربر گیرنده جهان است ولی برابر با جهان نیست. یعنی جهان ما بخشی از خداست.
به کسانی که به آفریننده و موجودی برتر باور ندارند ناخداباور (آتئیست) گفته میشود. آتئیست: گروهی که معتقد به وجود پروردگاری که خالق -بالغ-بخشنده - صاحب بهشت و دوزخ و غیره نیستند و انسان را آزاد وخارج از هر وابستگی میدانند و در اصل و جوهر به همه اعتقادات و رفتارهای مذهبی عمل میکنند ولی از هیچیک هیچ ندارند. به گفتار نیک و پندار نیک و کردار نیک معتقدند ولی زرتشت نیستند.به نیکوکاری و بخشندگی و دستگیری از بینوایان و یتیمان و غیره معتقدند ولی صوفی نیستند.
تعریف لغوی واژه خدا
در زبان فارسی خدا از ترکیب «خود» و «آی» تشکیل شدهاست. برخی معتقدند به دلیل همین تعریف لغوی اساساً آنچه در فرهنگ ایران آن را خدا میدانند متفاوت با چیزی است که سایر فرهنگها آن را خدا میدانند. در این مورد دیدگاه کارل گوستاو یونگ جالب توجهاست که یهوه (نام خدای یهودیان) را موجودی میداند که بکلی در تسلط ضمیر ناخودآگاه خویش است و قدرت مطلق و احاطه او بر تمام دنیا را به ناآگاهی او از خود نسبت میدهد که باعث میشود او هیچ گاه به مانعی در برابر خود برنخورد و ناتوانی برایش بی معنا باشد. از همین رهگذر حضور کیفیات متضاد (مانند ظلم و عدل) در او توجیه میشود.
بیشتر فلاسفه تحلیلی معتقدند خدا موجودی کامل است، کمال او به این معنی است که اگر او ویژگی را داشته باشد آن ویژگی را به حد کمال دارد. اگر دانشی داشته باشد دانش را به حد کمال دارد (علیم است) اگر قدرتی داشته باشد قدرت او در حد کمال است (قدیر است)، خدا از نگر اخلاقی نیز موجودی کامل است یعنی موجودی مطلقاً خوب و اخلاقمدار است. سایر ویژگیهایی که فلاسفه خداگرا معمولاً برای خدا قائل هستند از این قرارند:
یک موجود/وجود است و وجود داشتن او عینی است. خالق است. دارای شخصیت است، دارای شعور و اختیار است. ناظم و نگهدارنده و ناظر است. خیر و نیک است. مهربان است. زیبا است. بزرگ است. بخشنده و عادل است. ماورای طبیعت. ازلی و ابدی است و جاودان است. بدون اشکال و کامل است. در ذات خود ثابت است. بینهایت است. مقدس است. تماماً زیبایی و والایی است. قدرتمند و قادر، و قدیر است. دانای کل، و علیم است. همه جا حاضر است.دو نام خاص خدا در اسلام الله و رحمان است.[۲]
خداوند در بیان فلاسفه اسلامی تعریف پذیر نیست چون به حد و رسم شناخته نمیشود و ماهیت ندارد. برخی برهانهایی که بر اثبات خداوند ارائه میشود هم برهانهای ثبوتی نیست بلکه برهانهایی است که از این بحث میکند که دریافت ما از این حقیقت بدیهی به چه طریق اتفاق افتادهاست.
معمولاً نظر متکلمین اسلامی این بودهاست که وجود خدا بدیهی است، از نظر بسیاری از فلاسفه خداباور همچون آکوئیناس و کانت وجود خدا بدیهی نیست و مسلماً از نظر فلاسفه ندانمگرا و بیخدا وجود خدا بدیهی نیست. برخی از فلاسفه بیخدا معتقدند عدم وجود خدا بدیهی است.
وجود چیزی بدیهی است که وجود آن نیازمند اثبات نباشد. مثلاً اینکه همه اسبهای ترکمن اسب هستند امری بدیهی است. برخی از فلاسفه خداباور مانند ملاصدرا، انسلم و دکارت با دفاع از براهین وجودی اثبات وجود خدا تلاش کردند نشان دهند که وجود خدا بدیهی است.
هر چند خداباوران معتقدند وجود خدا را میتوان اثبات کرد و برای اثبات وجود خدا براهینی اقامه میکنند، اما ندانمگرایان و بیخدایان منتقد این برهانها بوده و با دلایلی سعی در غیر موجه نشان دادن وجود خدا را دارند. از طرف دیگر، ندانمگرایان و خداباوران منتقد براهین اثبات عدم وجود خدا بوده، و معتقدند این برهانها دارای اشکال هستند و نمیتوانند عدم وجود خدا را اثبات کنند.
کانت فیلسوف بزرگ از طرفداران سرسخت وجود خدا بود. بر عکس، کارل مارکس، ژان پل سارتر، و فریدریش انگلس به وجود خدا اعتقادی نداشتند.
برخی بیخدایان معتقدند که عدم وجود خدا را نمیتوان اثبات کرد، اما از طرف دیگر، زحمت اثبات وجود خدا بر دوش مدعی وجود خداست. این دسته معقدند که برای باور نداشتن به چیزی لازم نیست که عدم وجود آن ثابت شود. به نظر آنان، بی شمار چیز موهومی را میتوان نام برد، اما نمیتوان وجودشان را اثبات کرد. مثلاً اسب تک شاخ، هیولای اسپاگتی پرنده و غیره.
http://zarandi.persianblog.ir
شادی یعنی امید به زندگی یعنی لذت بردن از بودن و زیستن.